آتشبس دو هفتهای بین ایالات متحده و ایران که روز ۸ آوریل ۲۰۲۶ برقرار شد، تنها یک ساعت پیش از پایان ضربالاجل رئیسجمهور آمریکا به واقعیت پیوست. ترامپ تهدید کرده بود که در صورت عدم پذیرش شرایط، زیر ساخت های ایران را مورد حمله قرار خواهد داد . با این حال سران رژیم ضمن رد ادعای هرگونه مذاکره، هر کدام ساز دیگری زده ومی گفتند «آخرجنگ» را ما تعیین می کنیم. زمانبندی مذاکره نشان میدهد که تهران نه از موضع قدرت، بلکه تحت فشار شدید نظامی و اقتصادی مجبور به پذیرش شده است. ادعای پیروزی رژیم در حالی مطرح میشود که آتشبس دقیقاً پیش از اجرای تهدیدات گسترده آمریکا به دست آمده و این امر بیش از هر چیز نشانه ضعف و عقبنشینی است.
خسارات جبرانناپذیر: از فرماندهان عالیرتبه تا بالاترین مقام رهبری
در جریان درگیریهای نظام رژیم متحمل خسارت های جیران ناپذیری شد. در روزهای اول جنگ رژیم در کنار مقام رهبری تعداد زیادی از فرماندهان ارشد خود را از دست داد. فرماندهانی که سالها با اغراق قدرت بازدارندگی جمهوری اسلامی، بلندگوهای تهدیداتی ایران بودند. سخنرانی هایشان آژیر خطری برای کشورهای منطقه محسوب می شد یکی پس از دیگری از صحنه حذف شدند. البته این امر خلأ رهبری عمیقی در سیستم ایجاد کرده است. رژیم اکنون با شورای موقت رهبری اداره میشود و این وضعیت، با ادعای «پیروزی قاطع» همخوانی ندارد. واقعیت این است که ساختار فرماندهی ایران به شدت آسیب دیده و توان تصمیمگیری استراتژیک آن به حداقل رسیده است
از دست رفتن کامل نیروی دریایی و پدافند هوایی
در مقابل ادعاهای تبلیغاتی تهران، گزارشهای نظامی حاکی از آن است که نیروی دریایی ایران عملاً نابود شده. نیروی دریایی که فرماندهان با تکیه بر ظرفیت آن خود را درمیان ده نیروی برتر دنیا قرار داده. از آن بعنوان بزرگترین عامل بازدارنده یاد می کردن، در عرض یک ماه با نابودی کامل روبروشد. از طرف دیگرنبود سیستم پدافند هوایی، ادعای رژیم مبنی بر داشتن سامانه دفاعی وهواپیمای جنگنده پیشرفته نشان داد که همه ادعا های واهی و طبل توخالی بوده.
نقض اصول بینالمللی: حمله به همسایگان بیطرف
در اوج تنشها، رژیم ایران زیرساخت ها و مناطق مسکونی کشورهای همسایه راکه هیچ دخالتی در جنگ نداشتند، مورد حمله قرار داد. این اقدامات نه تنها خلاف اصول اساسی حقوق بینالمللی است. حمله به خاک همسایگان بیطرف، بیش از آنکه دفاعی باشد از بیچاره گی رژیم نشات می گیرد. چرا که جمهوری اسلامی به جای تمرکز بر دفاع از مرزهای خود، تلاش کرد تا از هرجومرج در منطقه، بعنوان اهرم قشار استفاده بکند؛ سیاستی که تنها به انزوای بیشتر رژیم انجامید. این رویکرد نه تنها نتوانست جلوی خسارات سنگین را بگیرد، بلکه اعتبار بینالمللی ایران را نیز زیر سئوال برد.
به جای تحریف واقعیت، پایبندی به آتشبس
سران رژیم خود بهتر از همه بر شدت و مقدار خسارتهای وارده واقف هستند. اگر آنها واقعا خواهان ایرانی آباد هستند باید واقعیت را بپذیرند و به جای ادامه ادعاهای پیروزی و تحریف واقعیت، باید به آتشبس پایبند مانده و راه دیپلماسی را در پیش بگیرند. واقعیت این است که این رویکر با ذهنیت بسیاری از فرماندهان سپاه همخوانی ندارد. ولی اگر هنوز هستند کسانی که ایران و مردم ایران را بر منافع فردی، گروهی ویا سیاسی ترجیح می دهند. آنها باید مذاکرات آتی در اسلامآباد را فرصتی برای کاهش تنش وآغازی برای صلح پایدار تلقی کنند. تکرار سیاست بیثباتسازی تنها به ضرر مردم ایران تمام خواهد شد. زمان آن رسیده که تهران واقعیت را بپذیرد: این آتشبس نه پیروزی، بلکه فرصتی برای نجات از بحران عمیق است. تنها با پذرش واقعیت میتوان آیندهای بهتر برای منطقه و مردم ایران رقم زد.
