سرنوشت غم‌انگیز باهوش‌ترین انسان تاریخ؛ چرا نابغه هاروارد «کارگر ساده» شد؟

سرنوشت غم‌انگیز باهوش‌ترین انسان تاریخ؛ چرا نابغه هاروارد «کارگر ساده» شد؟
۵

ویلیام سیدیس در کودکی، به جای بازی با هم‌سالانش، پروژه‌ی علمی و جاه‌طلبانه‌ی والدینش شد؛ والدینی که معتقد بودند نبوغ نه یک موهبت ذاتی، بلکه ساختنی است. ویلیام با بالاترین ضریب هوشی تخمین‌زده شده در تاریخ (بین ۲۵۰ تا ۳۰۰)، در ۱۸ ماهگی نیویورک‌تایمز می‌خواند و در ۱۱ سالگی، به‌عنوان جوان‌ترین دانشجوی تاریخ هاروارد، استادان ریاضی را با نظریاتش درباره جهان‌های چهاربعدی انگشت‌به‌دهان می‌گذاشت.

اما این ویترین خیره‌کننده، پشت‌صحنه‌ای دردناک داشت. ویلیام زیر بار فشار انتظارات، هجوم بی‌رحمانه‌ی رسانه‌ها و تمسخر هم‌کلاسی‌ها در هم شکست. او که روزی تیتر اول روزنامه‌ها بود، برای فرار از نگاه‌های سنگین جامعه، علیه والدینش شورید و به کارگری ساده و زندگی مخفیانه پناه برد.

این سرگذشت باهوش‌ترین فرد دنیاست که پایانی تراژیک داشت.

ریشه‌ها: آزمایشگاه والدین

کانال یوتیوب Joe Scott، داستان ویلیام جیمز سیدیس را اینگونه تعریف می‌کند: ویلیام متولد اول آوریل ۱۸۹۸ در بوستون، محصول پیوند دو ذهن درخشان، اما به‌شدت جاه‌طلب بود؛ دو پزشک برجسته، بسیار باهوش و البته به‌شدت کمال‌گرا، بوریس و سارا سیدیس. بوریس، یک یهودی روس بود که به آمریکا مهاجرت کرد، درحالی‌که حتی یک کلمه انگلیسی بلد نبود؛ ولی با سرسختی نه‌تنها زبان انگلیسی را به‌صورت خودآموز فراگرفت، بلکه توانست وارد دانشکده پزشکی شود و درنهایت به‌عنوان روان‌شناسی صاحب سبک نام خود را تثبیت کند.

سارا هم مهاجری بود که توانست در دورانی که زنان حتی به‌عنوان پزشک جدی گرفته نمی‌شدند، مدرک پزشکی خود را دریافت کند، آن‌هم ۳۰ سال پیش از اینکه زنان در آمریکا حتی حق رأی داشته باشند. او برای آزمون ورودی، کل مباحث ریاضی شش هفته را طی سه روز آموخته بود.

پدر و مادر ویلیام معتقد بودند که نبوغ چیزی نیست که لزوماً با آن متولد شوید، بلکه می‌توانید آن را بسازید. به باور آن‌ها هر انسانی با تکنیک مناسب، می‌توانست هر چیزی را یاد بگیرد. به‌این‌ترتیب وقتی ویلیام به دنیا آمد، بهترین سوژه برای اثبات نظریه‌های آن دو محسوب می‌شد.

بوریس معتقد بود که آموزش مدارس سنتی، مغز کودکان را فلج می‌کند. روش تربیتی آن‌ها ترکیبی از عشق و فشار غیرمنعطف بود؛ روشی مبتنی بر «هیپنوتیزم خفیف و آموزش مداوم با هدف بیدار کردن پتانسیل‌های نهفته مغز در همان سال‌های نخستین زندگی». ویلیام قرار بود شاهکار مهندسی والدینش باشد.

بوریس به‌عنوان یک روان‌شناس، نمی‌توانست در برابر این وسوسه مقاومت کند که «تا چه حد می‌توان یک انسان را باهوش کرد؟» آن‌ها تمام پس‌انداز زندگی‌شان را نه صرف اسباب‌بازی یا سرگرمی، بلکه صرف خرید کتاب‌های درسی و ابزارهای آموزشی برای ویلیام کوچک کردند.

کودکی که هرگز کودکی نکرد

نتایج این «مهندسی ذهن» خیلی زودتر از تصور و البته با ابعادی ترسناک آشکار شد. ویلیام در ۱۸ ماهگی، وقتی هم‌سالانش به‌سختی راه می‌رفتند، با تمرکز کامل مشغول خواندن روزنامه‌ی نیویورک‌تایمز می‌شد.

در همان دوران نوپایی، او نامه‌هایی کامل و صحیح به زبان‌های انگلیسی و فرانسوی می‌نوشت. سرعت یادگیری‌اش آن‌قدر زیاد بود که گویی زمان برای مغز او با سرعتی متفاوت از بقیه انسان‌ها می‌گذشت.

تا پیش از رسیدن به سن مدرسه، او نه‌تنها بر زبان انگلیسی مسلط بود، بلکه آثار کلاسیک را به زبان‌های فرانسوی، آلمانی، روسی، عبری، لاتین و یونانی مطالعه می‌کرد.

اما ویلیام فقط مثل یک ضبط‌صوت انسانی اطلاعات را حفظ نمی‌کرد؛ ذهن بسیار خلاقی هم داشت و در هشت‌سالگی، زمانی که کودکان معمولاً با دوستان خیالی‌شان بازی می‌کنند، زبان اختصاصی و پیچیده‌ی خود را اختراع کرد و نامش را وندرگود (Vendergood) گذاشت.

او کتابی نوشت و در آن دستور زبان، آواشناسی و ساختار این زبان جدید را شرح داد که مبتنی بر سیستم اعداد مبنای ۱۲ بود. والدینش که سرمست از موفقیت آزمایش خود بودند، او را با افتخار در ویترین رسانه‌ها قرار دادند. روزنامه‌ها برای پوشش اخبار «پسر شگفت‌انگیز» صف می‌کشیدند.

مطالب بیشتر

...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *