حکومت جمهوری اسلامی ایران در رویارویی با مردم خود، عمق ترسش را آشکار کرده و به کارزار وحشیانهای از خشونت و ارعاب متوسل شده است که وجدان جهانی را بهتزده کرده است. خیزش اخیر، جنبشی که از دل آرزوی حقوق اولیه بشری و کرامت انسانی زاده شد. نه با گفتگو، بلکه با گلوله، باتوم و خشونتی حسابشده برای درهم شکستن روح یک ملت پاسخ داده شد. خیابانهای ایران شاهد کشتاری هولناک بودهاند. گزارشها حاکی از آن است که نیروهای امنیتی هزاران معترض و رهگذر غیرمسلح، از جمله کودکان را به طور غیرقانونی به قتل رساندهاند. این هرج و مرج نیست؛ بلکه یک سیاست است.
شواهد مستند شده نشان می دهد که نیروهای امنیتی، از جمله سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به سوی جمعیت آتش گشوده و اغلب سر یا سینه را هدف قرار دادهاند. این امر نشاندهنده قصد آشکار برای کشتن است. آمار کشتهشدگان، که برخی منابع آن را تا ۴۰ هزار نفر تخمین میزنند. این ارقام بازتابی هولناک از جنایات گذشته و تداوم یک سیاست دولتی است که از کشتار جمعی به عنوان ابزاری برای بقا استفاده میکند.
تحمیل سکوت و نقض حقوق انسانی در مراسم سگواری جاویدنامان
خشونت رژیم با پایان تیراندازیها متوقف نمیشود. مقامات در تلاشی شوم برای پاک کردن حافظه و تحمیل سکوت، جنگی ثانویه را علیه خانوادههای جاوید نامان به راه انداختهاند. این کارزار بیرحمانه آزار و اذیت برای ترساندن داغدیدگان و جلوگیری از دادخواهی یا حتی سوگواری علنی آنها طراحی شده است. خانوادههایی که فرزندان و عزیزان خود را از دست دادهاند، در معرض مجموعهای از نقض حقوق بشر، از جمله بازداشتهای خودسرانه، ضرب و شتم، و پیگردهای ناعادلانه بر اساس اتهامات مبهم امنیت ملی قرار میگیرند.
رژیم با تاکتیکی به ویژه نفرتانگیز، به طور فعال در مراسم تشییع جنازه و یادبود جاوید نامان، که به نمادهای قدرتمند مقاومت تبدیل شدهاند، اختلال ایجاد کرده و آنها را کنترل میکند. مقامات اجساد قربانیان را تحویل نداده و از خانوادهها خواستهاند تا بیانیههایی مبنی بر سلب مسئولیت از دولت امضا کنند یا سکوت اختیار کنند. در بسیاری از موارد، آنها حق برگزاری تجمعات مسالمتآمیز بر سر مزار را از خانوادهها سلب میکند.در این قباحت تا آنجا پیش رفتهاند که به آرامگاه ابدی جانباختگان بیحرمتی کنند. قبرها با رنگ، قیر یا آتش آسیب دیدهاند؛ سنگ قبرها شکسته شده و نوشتههایی که قربانیان را «شهید» توصیف میکنند، پاک شدهاند. این جنگ علیه حافظه، این تلاش برای کنترل روایت خود مرگ، رژیمی را افشا میکند که نه تنها از زندگان، بلکه از میراث مردگان نیز وحشت دارد.
اتحاد نا گسستنی ملت در مقابل ترس
با این حال، این کارزار ترس، سکوت مورد نظر خود را به دست نیاورده است. در عوض، پیوندی ناگسستنی در میان قربانیان و کل ملت ایجاد کرده است. در برابر تراژدی مشترک، حس عمیق «ما همه با هم هستیم» پدیدار شده است. مادران جاوید نامان بر سر مزار فرزندان یکدیگر جمع میشوند و در درد مشترک خود همبستگی مییابند. آنها سوگواری را به سرپیچی تبدیل کردهاند و با رقص و شیرینی زندگی فرزندانشان را جشن میگیرند و آداب و رسوم سوگواری تحمیلشده از سوی رژیم را رد میکنند. این مقاومت جمعی، این امتناع از سکوت، همان چیزی است که رژیم قادر به کنترل آن نیست. هرچه بیشتر مردم خود را تحت آزار و اذیت قرار دهد، بیشتر آنها را در تلاش برای آزادی و عدالت متحد میکند.
راه پیش رو باید با عدالت هموار شود. اقدامات نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی، از فرماندهی عالی سپاه پاسداران گرفته تا افرادی که در خیابانها ماشه را میکشند، طبق قوانین بینالمللی جنایت محسوب میشود. سازمانهای حقوق بشری مانند عفو بینالملل به دقت در حال مستندسازی این جنایات هستند تا اطمینان حاصل شود که سوابق وحشیگری رژیم باقی خواهد ماند. جامعه بینالمللی مسئولیت دارد که از این تلاشها حمایت کند و اطمینان حاصل کند که نیروهای امنیتی به خاطر اقدامات خشونتآمیز خود پاسخگو خواهند بود. صدور حکم بازداشت و پیگیری عدالت از طریق صلاحیت قضایی جهانی تنها یک امکان نیست. بلکه ضرورتی برای شکستن چرخه مصونیتی است که جنگ چندین دههای جمهوری اسلامی علیه شهروندان خود را تغذیه کرده است.
سرکوب نشانه ضعف است
سرکوب وحشیانه حکومت جمهوری اسلامی نشانه قدرت نیست، بلکه نشانه ضعف عمیق است. حکومتی که مجبور است فرزندان خود را بکشد و والدین داغدار آنها را آزار دهد. حکومتی است که تمام مشروعیت خود را از دست داده است. شجاعت مردم ایران، که در برابر خشونت غیرقابل تصور به مطالبه حقوق خود ادامه میدهند، و عزت سرکش خانوادههایی که اجازه نمیدهند عزیزانشان فراموش شوند، گواهی بر قدرت پایدار روح انسان است. صدای آنها پاک نخواهد شد، خاطرات آنها مورد بیاحترامی قرار نخواهد گرفت و ندای آنها برای آیندهای عاری از ظلم، در نهایت، پیروز خواهد شد.
