هانا آرنت و ابتذال شر؛ چرا دیکتاتورها به «آدم‌های عادی» نیاز دارند؟

هانا آرنت و ابتذال شر؛ چرا دیکتاتورها به «آدم‌های عادی» نیاز دارند؟

«انسان‌ها، هرچند ناگزیر از مرگ‌اند، نه برای مردن، بلکه برای آغاز کردن به دنیا می‌آیند.»

نویسنده این تعبیر، سال‌های نخستین پس از جنگ جهانی را تجربه کرد، از نازیسم گریخت و پناهنده شد. او درباره تمامیت‌خواهی مطالعه کرد، محاکمه یکی از سازمان‌دهندگان هولوکاست را پوشش داد و از «شر رادیکال» و «ابتذال شر» سخن گفت. با وجود این، در آثار هانا آرنت که یکی از مهم‌ترین متفکران سیاسی قرن بیستم مسیاشد. جایی برای باور به خود ما، به عنوان یک گونه، باقی ماند.

خوسـفینا بیرولس، فیلسوف و یکی از برجسته‌ترین کارشناسان آثار این نویسنده و فیلسوف آلمانی، به بی‌بی‌سی موندو گفت: «این ایده که انسان‌ها خودِ آغازند، توان گسست و ظرفیت وقفه و نوآوری دارند. می‌تواند ما را به این نتیجه برساند که در اندیشه آرنت نوعی مفهوم امید نیز وجود دارد.

آن‌طور که این پژوهشگر توضیح می‌دهد «آرنت بیشتر به آن‌چه نور می‌اندازد علاقه‌مند بود تا به تاریکی‌ که ما را دربرگرفته است».

آگوستین سرانو، پژوهشگر موسسه فلسفه در شورای عالی تحقیقات علمی اسپانیا، می‌افزاید: «روحِ اندیشه‌ او به طرز خارق‌العاده‌ای همچنان زنده و به‌روز است. مفاهیم و مقوله‌هایی که او معرفی کرد هنوز هم برای نزدیک شدن به واقعیت‌های نو کارآمدند.»

پنجاهمین سالگرد درگذشت این فیلسوف در حالی فرا رسید که نقدها و ستایش‌هایی بسیاری که از او می‌شود. او چهره‌ای است که اهمیت او با گذر زمان کم‌رنگ نشده است.

«طبقه‌ای نو از انسان‌ها»

هانا آرنت سال ۱۹۰۶ در هانوفر آلمان و در خانواده‌ای یهودی به دنیا آمد. با ظهور و اوج گرفتن نازیسم، ناچار شد در ۲۷ سالگی کشورش را ترک کند. چند سالی در پاریس زندگی کرد. وی در سال ۱۹۴۱ به آمریکا رفت؛ کشوری که در آن ساکن شد و کارهای مختلفی از جمله روزنامه‌نگاری انجام داد.

«کافی است مقاله‌ای را بخوانیم که حقیقتا شاهکار است. مقاله‌ای طعنه‌آمیز و کنایه‌دار، با عنوان ‘ما پناهندگان’ که واقعا ارزش دارد امروز دوباره خوانده شود.»

هانا آرنت آن متن را که سال ۱۹۴۳ منتشر شد، این‌گونه آغاز می‌کند: «پیش از هر چیز، ما دوست نداریم ما را ‘پناهنده’ بنامند. ما خودمان به یکدیگر ‘تازه‌وارد’ یا ‘مهاجر’ می‌گوییم.»

او می‌نویسد: «ظاهرا هیچ‌کس نمی‌خواهد بداند که تاریخ معاصر طبقه‌ای نو از انسان‌ها خلق کرده است. طبقه کسانی که دشمنان‌شان آن‌ها را در اردوگاه‌های کار اجباری اسیر کرده‌اند و دوستان‌شان در اردوگاه‌های بازداشت.»

هانا آرنت به مدت ۱۸ سال یک پناهنده بی‌تابعیت بود تا این که در سال ۱۹۵۱ شهروندی آمریکا را به دست آورد.

حذف امر سیاسی

در همان سال، او کتاب «خاستگاه‌های حاکمیت توتالیتر» را منتشر کرد؛ اثری که برای فهم رویدادهای قرن بیستم اثری کلیدی به شمار می‌رود.

او در این کتاب، توتالیتاریسم یا تمامیت‌خواهی را به عنوان یک «شر رادیکال» توصیف می‌کند.

به گفته آقای سرانو، او این دوراندیشی را داشت که تشخیص دهد تمامیت‌خواهی «شکلی از خشونت و سلطه است که در تاریخ نمونه‌ای برایش وجود ندارد. هر چقدر هم که استبدادها و خودکامگی‌های گذشته بی‌رحم بوده باشند.»

آرنت استدلال می‌کرد که این شکل حکومت در دو نمونه متفاوت پدیدار شده است: تمامیت‌خواهی نازیسم و استالینیسم در اتحاد جماهیر شوروی.

خانم بیرولس توضیح می‌دهد که آن کتاب نوعی کالبدشکافی یک رژیم تازه است. و به گفته این متفکر بر «نابودی مطلق و آشکار» امر سیاسی استوار بود.

«از همین‌روست که او سراغ پرسش‌های سنتی نمی‌رودد ، این که چگونه باید کرامت انسانی را بازاندیشید یا حقوق را از نو تعریف کرد. بلکه کاری که می‌کند این است که درباره معنا و مفهوم خود سیاست می‌پرسد. چیزی که هم در رژیم نازی و هم در نظام استالینیستی از میان برداشته شده بود.»

و همین ایده بازاندیشی در معنای سیاست است که امکان می‌دهد آرنت تصویری از زمانه خود ارائه دهد.

آقای سرانو می‌گوید: «او همیشه فیلسوفی بود که میل به درک آن‌چه در برابر چشمانش می‌گذشت، او را به حرکت وا می‌داشت.»

از یک سو، او با نوعی «ویرانی همزیستی مدنی و سیاسی، ابتدا در آلمان و سپس در اروپا» روبرو بود. از سوی دیگر، با «تهدیدی علیه وضعیت انسانی، به شکلی که پیش‌تر هرگز تجربه نشده بود».

مطالب بیشتر

...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *