دریای خزر در آستانه بحران؛ چرا سطح آب بزرگ‌ترین پهنه بسته جهان پایین می‌رود؟

دریای خزر در آستانه بحران؛ چرا سطح آب بزرگ‌ترین پهنه بسته جهان پایین می‌رود؟

دریای خزر، بزرگ‌ترین پهنه آبی بسته جهان، با روندی پایدار و نگران‌کننده از کاهش سطح آب روبه‌روست؛ روندی که برخلاف تصور رایج، فقط به نوسانات طبیعی یا گرمایش زمین محدود نمی‌شود، بلکه نتیجه مستقیم ترکیبی از تغییر اقلیم، افزایش تبخیر و مداخلات انسانی در چرخه آب این حوضه است. پژوهش‌های تازه نشان می‌دهد که از اواسط دهه ۱۹۹۰ تاکنون، سطح خزر حدود دو متر کاهش یافته و حدود ۲۴هزار کیلومتر مربع از وسعت آن نیز از دست رفته است؛ اتفاقی که هم محیط‌زیست و هم اقتصاد منطقه را تهدید می‌کند.

خزر دیگر فقط نوسان طبیعی ندارد

برای دهه‌ها، بالا و پایین رفتن سطح آب دریای خزر به‌عنوان بخشی از رفتار طبیعی این حوضه شناخته می‌شد. این دریا در تاریخ خود دوره‌های پرآبی و کم‌آبی زیادی را پشت سر گذاشته و همین موضوع باعث شده بود که کاهش یا افزایش سطح آن، تا حدی عادی تلقی شود. اما داده‌های جدید این برداشت را تغییر داده‌اند. پژوهشگران ایرانی و خارجی با بررسی ترکیبی داده‌های ماهواره‌ای و داده‌های هیدرولوژیک زمینی از پنج کشور حاشیه خزر، به این نتیجه رسیده‌اند که روند کنونی دیگر با نوسانات معمول قابل توضیح نیست.

بر اساس این مطالعه، از اواسط دهه ۱۹۹۰ تاکنون، سطح آب خزر به‌طور مستمر پایین آمده و ورودی آب به آن نیز کاهش یافته است. این کاهش، ماهیتی پایدار و سیستماتیک دارد و به‌جای یک نوسان کوتاه‌مدت، نشان‌دهنده تغییری عمیق در چرخه آبی حوضه خزر است. اهمیت این یافته در آن است که بحران فعلی را از سطح یک پدیده طبیعی فراتر می‌برد و آن را به مسئله‌ای مرتبط با مدیریت انسانی و تصمیم‌های منطقه‌ای تبدیل می‌کند.

مطالب بیشتر

گرمایش، تبخیر و سدها

یکی از فرض‌های رایج درباره بحران خزر این بوده که کاهش بارش، عامل اصلی افت سطح آب است. اما داده‌های تازه این تصور را رد می‌کنند. در حوضه رود ولگا، که حدود ۸۰ درصد آب ورودی خزر را تأمین می‌کند، بارش نه‌تنها کاهش نیافته، بلکه اندکی افزایش هم داشته است. در نتیجه، بحران خزر را نمی‌توان فقط به کم‌بارشی نسبت داد.

آنچه در این میان نقش مهمی ایفا می‌کند، افزایش تبخیر ناشی از گرمایش منطقه است. با بالا رفتن دما، میزان تبخیر سطحی از دریا بیشتر شده و بخشی از کاهش حجم آب را توضیح می‌دهد. با این حال، یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که تبخیر تنها حدود ۴۰ درصد از افت مشاهده‌شده از دهه ۱۹۹۰ تاکنون را توضیح می‌دهد. بنابراین، بخش اصلی بحران باید در جای دیگری جست‌وجو شود.

پژوهشگران می‌گویند سهم عمده کاهش سطح آب به فعالیت‌های انسانی در حوضه رود ولگا مربوط است. سدسازی گسترده، ساخت مخازن متعدد، برداشت وسیع آب برای کشاورزی، مصرف صنعتی و توسعه زیرساخت‌های حمل‌ونقل آبی، همگی جریان طبیعی آب به سمت خزر را مختل کرده‌اند. رود ولگا شریان اصلی تغذیه این دریاست و هر تغییری در آن، مستقیم بر سطح خزر اثر می‌گذارد. افزون بر این، کانال ولگا–دن نیز بخشی از جریان طبیعی آب را از سیستم خزر منحرف می‌کند؛ زیرساختی که هرچند از نظر اقتصادی و ژئوپولیتیکی مهم است، اما پیامدهای زیست‌محیطی قابل توجهی دارد.

تهدیدی برای طبیعت و اقتصاد

کاهش سطح آب خزر فقط یک هشدار زیست‌محیطی نیست، بلکه پیامدهای اقتصادی و ژئواستراتژیک هم دارد. بخش شمالی دریای خزر بیشترین آسیب را متحمل شده است؛ بخشی که از نظر اکولوژیک، یکی از مهم‌ترین نواحی دریا به شمار می‌رود. تالاب‌ها، مناطق تخم‌ریزی ماهیان خاویاری و زیستگاه پرندگان مهاجر، همگی به تراز آب وابسته‌اند و با عقب‌نشینی ساحل، در معرض تهدید قرار گرفته‌اند.

یکی از نشانه‌های نگران‌کننده دیگر، افزایش تدریجی غلظت کلروفیل-آ در بخش شمالی خزر است. این شاخص معمولاً نشانه رشد جلبک‌ها و افت کیفیت آب است و می‌تواند هشدار دهد که دریا به سمت شرایطی گرم‌تر، کم‌عمق‌تر و غنی‌تر از مواد مغذی حرکت می‌کند؛ شرایطی که احتمال شکوفایی جلبکی مضر را افزایش می‌دهد. چنین تغییری برای اکوسیستم‌های حساس خزر خطرناک است و می‌تواند زنجیره غذایی دریایی را نیز تحت تأثیر قرار دهد.

از سوی دیگر، خزر در قلب مسیرهای انرژی و تجارت میان اروپا و آسیا قرار دارد. بنادر، خطوط لوله نفت و گاز و کریدورهای حمل‌ونقل منطقه‌ای به ثبات سطح آب وابسته‌اند. کاهش عمق آبراه‌ها می‌تواند ظرفیت حمل‌ونقل را پایین بیاورد، هزینه‌های لجستیکی را افزایش دهد و عملکرد بنادر را مختل کند. به همین دلیل، بحران خزر فقط مسئله‌ای برای محیط‌زیست نیست، بلکه مسئله‌ای اقتصادی و راهبردی برای کل منطقه است.

راهی که هنوز بسته نشده است

پژوهشگران تأکید می‌کنند که هنوز فرصت برای مهار بخشی از این روند وجود دارد، اما این کار نیازمند همکاری منطقه‌ای واقعی است؛ همکاری‌ای که در تاریخ سیاسی این منطقه کم‌سابقه بوده است. پنج کشور ساحلی خزر، یعنی ایران، روسیه، ترکمنستان، آذربایجان و قزاقستان، منافع متفاوتی دارند و همین اختلاف‌ها مدیریت مشترک را دشوار کرده است. با این حال، بدون توافقی شفاف درباره برداشت آب، تبادل داده‌های هیدرولوژیک و حفاظت اکولوژیک، بحران می‌تواند عمیق‌تر شود.

مطالعه یادشده هشدار می‌دهد که تمرکز بیش از حد بر تغییر اقلیم، نباید ما را از نقش سیاست‌گذاری انسانی غافل کند. سدسازی، انحراف رودخانه‌ها، توسعه صنعتی و ضعف در مدیریت منابع آب، از عوامل اصلی این بحران‌اند. خزر هنوز به سرنوشت دریای آرال دچار نشده، اما نشانه‌های هشداردهنده آن‌قدر جدی هستند که نادیده گرفتنشان می‌تواند هزینه‌های سنگینی به‌دنبال داشته باشد. در نهایت، پیام اصلی این پژوهش روشن است: خزر فقط یک مسیر انرژی یا کریدور حمل‌ونقل نیست، بلکه سامانه‌ای شکننده است که آینده آن به تصمیم‌های امروز انسان‌ها وابسته است.

منبع خبر

💬0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *