کوچ اجباری طبقه متوسط از ویترین‌های نو به تاناکورا

کوچ اجباری طبقه متوسط از ویترین‌های نو به تاناکورا

آینه مغازه تاناکورا در حوالی خیابان آذربایجان، همان تصویر همیشگی را منعکس نمی‌کند. نگاه «نگین» روی شلوار جین تاخورده‌ای خشک شده است که بوی غلیظ و تند مواد ضدعفونی‌کننده می‌دهد. همراه با هوای سنگین و نمور مغازه، نفسی عمیق می‌کشد؛ نفسی از اعماق ریه‌های دختری ۳۰‌ساله که سال‌هاست کار می‌کند، اما حالا خط پایانی بر یکی از ساده‌ترین و سرخوشانه‌ترین لذت‌های زندگی‌اش کشیده شده است.

برای او و بسیاری از هم‌نسلانش، «خرید لباس» هرگز رقابتی برای تبرج یا تجمل‌گرایی نبود؛ یک مکانیسم روانی دفاعی بود؛ سرپوشی بر حسرت‌های بزرگ‌تر اقتصادی. وقتی پس‌انداز ماهانه یک کارمند متوسط حتی به پیش‌پرداخت رهن یک خانه نقلی در حاشیه شهر نمی‌رسد و خرید خودرو به رؤیایی دوردست تبدیل می‌شود، خرید یک جفت کفش نو یا یک مانتوی تازه، دلخوشی کوچکی بود که به فرد یادآوری می‌کرد: «من کار می‌کنم، پس هستم و زحمتم حاصلی دارد». اما حالا تورم لجام‌گسیخته و افت بی‌سابقه قدرت خرید، آخرین پناهگاه‌های کوچک شادمانی روانی را هم ویران کرده است.

این روایت فقط داستان نگین نیست؛ تصویری تمام‌نما از تغییر ساختار مصرف در طبقه متوسط شهری ایران است. بازاری که روزگاری نبض مد، نوگرایی و چرخش مالی صنعت نساجی را در دست داشت، این روز‌ها تحت تأثیر فشار‌های ساختاری اقتصاد، به سمت مدلی از «انقباض زیستی» حرکت کرده است؛ الگویی که در آن نه‌تنها پوشاک نو از سبد خرید خانوار حذف می‌شود، بلکه استوک‌فروشی‌ها، پیج‌های «یوزد‌شاپ» در فضای مجازی و رفوگری‌های فراموش‌شده، به بازیگران اصلی شریان مصرف تبدیل شده‌اند.

کوچ روانی از ویترین نو به رگال‌های کیلویی

«قبلا وقتی خسته از کار برمی‌گشتم، ویترین مغازه‌های خیابان ولیعصر یا هفت‌تیر حالم را خوب می‌کرد. یک خرید کوچک، تمام خستگی ماه را می‌شست و می‌برد. اما الان حتی پولم به برند‌های معمولی ایرانی هم نمی‌رسد». نگین این جملات را با لحنی سرخورده بیان می‌کند و ادامه می‌دهد: «برای اینکه بیشتر از این غرق در افسردگی نشوم، به لباس‌های دست‌دوم و مغازه استوک رو آورده‌ام. اما آخرین باری که از یک مغازه تاناکورا خرید کردم، بغض گلویم را گرفت. بوی تند آن مواد مخصوص، حس تحقیر به من داد. حس اینکه تمام جوانی‌ام را می‌فروشم و تلاش می‌کنم، اما فقط برای زنده‌ماندن، نه زندگی‌کردن».

تحلیل داده‌های آماری اقتصاد کلان نیز بر همین حس سرخوردگی در میان طبقه متوسط صحه می‌گذارد. طبق گزارش‌های تورمی سال‌های اخیر، نرخ تورم در گروه «پوشاک و کفش» بار‌ها از میانگین تورم عمومی کشور پیشی گرفته است. تورم بالا در کنار ثابت‌ماندن نسبت دستمزد واقعی، پوشاک را که روزگاری کالایی با کشش‌پذیری متوسط بود، به بخش کالا‌های نیمه‌لوکس یا غیرضروری سوق داده است. زمانی که هزینه‌های مسکن و خوراک بیش از ۷۰ درصد از سبد درآمدی یک کارمند را ببلعد، اولین حوزه‌ای که زیر تیغ حذف و انقباض می‌رود، پوشاک است.

این جابه‌جایی، شکل و شمایل بازار را تغییر داده است. اگر در گذشته خریداران تاناکورا عمدتا جویندگان برند‌های نایاب یا طبقات بسیار کم‌درآمد بودند، امروز طیف گسترده‌ای از طبقه متوسط، جوانان شاغل و حتی تحصیل‌کردگان شهری، مشتریان ثابت پلتفرم‌های فروش لباس دست‌دوم یا استوک‌های کیلویی شده‌اند.

مطالب بیشتر

وصله‌پینه‌کردن لباس‌ها

در یکی از مناطق متوسط‌نشین تهران، صدای یکنواخت چرخ خیاطی گوش را می‌نوازد. حاج مهدی که بیش از ۳۰ سال است در کارگاه کوچک خیاطی و تعمیرات لباس کار می‌کند، از رویدادی بی‌سابقه در یک سال گذشته سخن می‌گوید: «تا همین دو سال پیش، بیش از ۷۰ درصد مشتریانی که به ما مراجعه می‌کردند، لباس‌های نو می‌آوردند؛ شلوار نو خریده بودند و می‌خواستند قدش را کوتاه کنند یا مانتویی را می‌خواستند اندامی‌تر کنند. اما تقریبا یک سال است وضعیت کاملا عجیب شده».

 حاج مهدی با سوزنی که میان انگشتانش می‌چرخد، شلواری زنانه را نشان می‌دهد که پارچه‌اش در اثر استفاده زیاد نازک شده است. او دستش را روی پارچه می‌کشد و می‌گوید: «الان مشتری‌هایی داریم که برای بار دوم یا چندم یک لباس را می‌آورند. می‌خواهند وصله بزنیم، رفو کنند یا تغییراتی بدهیم که قابل استفاده شود. مردم دیگر توان دور‌انداختن لباس یا خرید جایگزین را ندارند. لباس‌هایی را می‌بینم که باید سال‌ها پیش بازنشسته می‌شدند، اما به لطف رفو و وصله، دوباره به کمد‌ها برمی‌گردند».

تغییر شغل فروشندگان

پشت شیشه یک مغازه لباس‌فروشی در یکی از پاساژ‌های پررفت‌وآمد، کاغذی سفید با خطی درشت جلب توجه می‌کند: «حراج به علت تغییر شغل» و «کلیه اجناس با قیمت مناسب به فروش می‌رسد». «مجید»، صاحب مغازه، در حالی که رگال‌های نیمه‌خالی را جابه‌جا می‌کند، از تصمیمی می‌گوید که پس از ۱۰ سال کاسبی گرفته است. او می‌خواهد مغازه‌اش را تعطیل کند و به فروش زیورآلات بدلی و ارزان قیمت رو بیاورد.

 او می‌گوید: «مردم دیگر مثل قبل خرید نمی‌کنند. روز‌هایی هست که از صبح تا شب اصلا فروش ندارم. اگر روزی دو یا سه مشتری خرید کنند، آن روز، روز خوب ماست. مردم دیگر تمایلی برای خرید لباس ندارند. مقصر هم نیستند؛ همه چیز گران است. فقط می‌آیند، قیمت می‌گیرند و می‌روند. بار‌ها شنیده‌ام که زیر لب می‌گویند فلان جا قیمت‌هایش بهتر است یا فلان مغازه که استوک و تک‌سایز می‌دهد با قیمت بهتری می‌توانند خرید کنند».

منبع خبر

💬0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *