جواد مجابی؛ نویسنده‌ای که میان شعر، طنز و نقاشی زیست

جواد مجابی؛ نویسنده‌ای که میان شعر، طنز و نقاشی زیست

جواد مجابی، نویسنده، شاعر، طنزپرداز، نقاش و منتقد ادبی و هنری، پس از بیش از شش دهه فعالیت فرهنگی، ۱۴ شهریور ۱۴۰۵ در تهران درگذشت. او هنگام مرگ ۸۷ سال داشت و در سال‌های پایانی زندگی، با وجود بیماری و مشکلات جسمی، همچنان به نوشتن و آفرینش هنری ادامه می‌داد. مجابی از معدود هنرمندان معاصر ایران بود که خود را به یک قالب یا حوزه محدود نکرد؛ شعر، داستان، رمان، طنز، نمایشنامه، روزنامه‌نگاری، نقاشی و پژوهش هنری، همگی در کارنامه او جای داشتند.

کودکی، کتاب و آغاز راه ادبی

جواد مجابی ۲۲ مهر ۱۳۱۸ در قزوین به دنیا آمد. او در هفت‌ماهگی به بیماری فلج اطفال مبتلا شد و آسیب دائمی پای راستش، تا پایان زندگی با او باقی ماند. محدودیت جسمی در کودکی سبب شد بیش از همسالان خود در خلوت بماند؛ اما این خلوت، به جای آنکه او را از جهان دور کند، مسیرش را به سوی کتاب، نقاشی و خیال باز کرد.

مجابی بعدها از «نگاه کردن ممتد» به عنوان یکی از ویژگی‌های شکل‌گرفته در کودکی‌اش یاد می‌کرد؛ عادتی که او را به مشاهده دقیق آدم‌ها، اشیا و مناسبات اجتماعی سوق داد. مادرش در سال‌هایی که خانواده در روستایی در الموت زندگی می‌کردند، آموزش او را بر عهده گرفت؛ زیرا در آنجا مدرسه‌ای وجود نداشت. پس از بازگشت خانواده به قزوین، او تحصیل رسمی را ادامه داد و هم‌زمان با کرایه کردن کتاب از کتاب‌فروشی‌ها و دکه‌های شهر، دامنه مطالعاتش را گسترش داد.

در نوجوانی، نوشته‌ها و شعرهای او در روزنامه‌های محلی قزوین منتشر شد. سپس در سال ۱۳۳۷ وارد دانشکده حقوق دانشگاه تهران شد؛ اما فضای دانشگاه و آشنایی با ادبیات مدرن، نقاشی و محافل فرهنگی، بیش از حرفه حقوق بر مسیر زندگی او اثر گذاشت. مطالعه آثار نویسندگانی مانند صادق هدایت، صادق چوبک و شاعران نسل نو، علاقه مجابی را به ادبیات معاصر جدی‌تر کرد. او در دوران دانشجویی به گالری‌ها، انجمن‌های فرهنگی و نشست‌های شعر رفت‌وآمد داشت و تهران را همچون کارگاهی برای شناخت هنر و جامعه تجربه کرد.

طنز؛ زبان اعتراض به عادت‌های اجتماعی

مجابی نخستین مجموعه شعرش، «فصلی برای تو»، را در سال ۱۳۴۴ و با هزینه شخصی منتشر کرد. انتشار این کتاب، به گفته خودش، ورود رسمی او به جهان شاعران و نویسندگان هم‌نسلش بود. با این حال، فعالیت ادبی او خیلی زود از شعر فراتر رفت. او در دهه ۱۳۴۰ با نشریاتی مانند «جهان نو»، «خوشه» و «فردوسی» همکاری کرد و یادداشت‌های طنز و اجتماعی خود را با نام‌های مستعار نیز در روزنامه اطلاعات به چاپ رساند.

روزنامه‌نگاری برای مجابی تنها راهی برای انتشار نوشته‌ها نبود؛ این حرفه او را با مسائل روزمره مردم، تحولات اجتماعی و فضای فرهنگی ایران پیوند داد. او از سال ۱۳۴۷ به عنوان دبیر بخش فرهنگ و هنر روزنامه اطلاعات فعالیت کرد و در این جایگاه با نویسندگان، شاعران و هنرمندان بسیاری گفت‌وگو داشت. نقد نمایشگاه‌های نقاشی و معرفی جریان‌های تازه هنرهای تجسمی نیز بخشی از کار او در این دوره بود.
طنز مجابی، برخلاف طنز صرفاً سرگرم‌کننده، بر نقد قدرت، عادت‌های اجتماعی و تناقض‌های زندگی روزمره استوار بود. کتاب‌هایی مانند «یادداشت‌های آدم پرمدعا»، «آقای ذوزنقه»، «عبید بازمی‌گردد» و «نیشخند ایرانی» نشان می‌دهند که او از طنز برای آشکار کردن تناقض‌های پنهان جامعه استفاده می‌کرد. محمدعلی سپانلو، طنز او را تلاشی برای پیوند دادن قالب‌های بومی لطیفه با نوجویی ادبی دانسته بود؛ احمد شاملو نیز زبان طنز مجابی را فشرده، تند و سوزان توصیف کرده بود.

در نگاه مجابی، طنز زمانی اهمیت پیدا می‌کند که بتواند امر ناممکن را پیش چشم مخاطب بگذارد و نقاب‌های عادت را کنار بزند. از این منظر، خنده در آثار او بیشتر به بیداری شباهت داشت تا تفریح؛ خنده‌ای که مخاطب را وادار می‌کرد دوباره به وضعیت انسان و جامعه نگاه کند.

میراثی فراتر از یک نویسنده

پس از انقلاب ۱۳۵۷، مجابی مدتی به فعالیت خود در روزنامه اطلاعات ادامه داد، اما در سال ۱۳۵۹ از این روزنامه و سپس از کار اداری کناره گرفت. سال‌های خانه‌نشینی، برخلاف تصور رایج، دوران سکوت او نبود. او در این دوره شعر، داستان، نمایشنامه و رمان نوشت و هم‌زمان پژوهش‌های خود درباره هنرهای تجسمی و تاریخ طنز ادبی ایران را دنبال کرد.

برخی آثار مهم او، از جمله رمان‌هایی مانند «برج‌های خاموشی»، «عبور از باغ قرمز» و «شب ملخ»، در شرایطی نوشته شدند که انتشارشان با تأخیر یا مانع روبه‌رو بود. مجابی معتقد بود سانسور فقط به ممنوعیت رسمی محدود نمی‌شود. فشار نهادها، مناسبات اقتصادی نشر، محدودیت رسانه‌ها و حتی عادت‌های فکری جامعه نیز می‌توانند به شکل‌های مختلف، امکان دیده شدن یک اثر را کاهش دهند. او در سال ۱۳۹۰ گفته بود حدود شش هزار صفحه از آثارش در انتظار دریافت مجوز مانده است.

با وجود این محدودیت‌ها، مجابی نوشتن را متوقف نکرد. او آفرینش ادبی را ضرورتی درونی می‌دانست؛ ضرورتی که حتی پیش از انتشار و دیده شدن، به زندگی معنا می‌دهد. همین نگاه باعث شد آثار او تنها گزارش اعتراض به سانسور نباشند، بلکه سندی از تداوم خلاقیت در شرایط دشوار فرهنگی نیز به شمار آیند

مطالب بیشتر

پژوهشدر حوزه هنر های تجسمی

در حوزه پژوهش هنر، کتاب دو جلدی «نود سال نوآوری در هنر تجسمی ایران» جایگاه ویژه‌ای دارد. این اثر حاصل سال‌ها مطالعه و بررسی جریان‌های نقاشی و مجسمه‌سازی ایران است و تاریخ هنر مدرن ایران را با رویکردی تحلیلی دنبال می‌کند. خبرگزاری ایسنا این کتاب را یکی از جامع‌ترین اسناد درباره تاریخ هنر تجسمی معاصر ایران دانسته است.

اهمیت مجابی در این است که میان ادبیات و هنرهای تجسمی پل زد. او هم شاعر بود، هم منتقد و پژوهشگر؛ هم طنز می‌نوشت و هم تاریخ طنز را بررسی می‌کرد. بیش از ۵۰ اثر در قالب‌های گوناگون، از شعر و داستان تا پژوهش و نمایشنامه، از او بر جای مانده است.
جواد مجابی درگذشت. اما تصویری که از او باقی مانده، تصویر هنرمندی است که محدودیت جسمی، سانسور و دشواری‌های انتشار نتوانستند او را از آفرینش بازدارند. عصا شاید حرکت او را آهسته کرده بود، اما مسیرش در ادبیات و هنر همچنان رو به جلو بود. مسیری که در آن، استقلال فکری و ادامه دادن، مهم‌تر از آسان بودن راه بود.

💬0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *