سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به عنوان یکی از ارکان اصلی نظام جمهوری اسلامی ایران، در طول سالهای اخیر نقش فزایندهای در عرصههای مختلف کشور ایفا کرده است. با این حال، گسترش نفوذ این نهاد در عرصههای سیاسی، اقتصادی و دیپلماتیک نه تنها به حل مشکلات کشور کمک نکرده، بلکه به یکی از عوامل اصلی ایجاد چالشهای موجود تبدیل شده است.
دخالت در سیاست و تقابل با جامعه
مداخله سپاه پاسداران در سیاست و ایستادگی در برابر جامعه مدنی، باعث شده است که این نهاد به عنوان یک نیروی بازدارنده در برابر تغییرات مثبت و اصلاحات مورد نیاز عمل کند. رویکرد سپاه در مواجهه با مطالبات اجتماعی همواره بر مبنای سرکوب و تقابل بوده است. این رویکرد نه تنها به تضعیف دموکراسی و آزادیهای فردی منجر شده است، بلکه با ایجاد یک ساختار قدرت متمرکز و غیرپاسخگو، مانع از تحقق خواستههای مردم ایران شده است. دخالت سپاه در انتخابات و تعیین سرنوشت سیاستمداران، نه تنها مشروعیت نظام را زیر سوال برده است، بلکه به کاهش اعتماد مردم به فرآیندهای سیاسی و ایجاد شکاف عمیق میان حاکمیت و جامعه منجر شده است
سلطه بر اقتصاد
در عرصه اقتصادی، تسلط سپاه پاسداران بر بخشهای اصلی اقتصاد، از جمله صنعت نفت و سایر صنایع کلیدی، باعث شده است که بخش خصوصی نتواند به خوبی رشد کند و به حاشیه رانده شود. این انحصارطلبی نه تنها به تضعیف اقتصاد ملی منجر شده، بلکه هرگونه سرمایهگذاری خارجی و تعامل با دنیای بیرون را به سطح نزدیک به صفر رسانده است. از طرف دیگر، با ایجاد یک اقتصاد وابسته به نهادهای نظامی، زمینه را برای فساد، ناکارآمدی و اقتصاد رانتی فراهم کرده است. همچنین، فعالیتهای اقتصادی سپاه پاسداران، شفافیت اقتصادی را کاهش داده و به افزایش نارضایتیهای اقتصادی در بین مردم منجر شده است.
دخالت در سیاست خارجی
در حوزه دیپلماتیک، دخالتهای سپاه پاسداران در سیاست خارجی کشور و ایجاد تنشهای منطقهای، منجر به تحریمهای بینالمللی و انزوای دیپلماتیک ایران شده است. این رویکرد تهاجمی و غیرمسئولانه، نه تنها به تضعیف جایگاه ایران در عرصه بینالمللی منجر شده است، بلکه با ایجاد یک محیط ناامن و پرتنش، به زیان منافع ملی ایران عمل کرده است. حمایت از گروههای شبهنظامی و مداخله در امور کشورهای دیگر، نه تنها به افزایش تنشها در منطقه منجر شده است، بلکه به تضعیف روابط دیپلماتیک ایران با سایر کشورها انجامیده و باعث دوگانگی آشکار در اداره کشور شده است.
ضرورت تغییر رویکرد
امروز سپاه با اجرای سیاستهای خود، آتش جنگ را در منطقه افروخته و به بهانه شرایط جنگی، کنترل همه امور را به دست گرفته است. کشور را در یک مخمصه غیرقابل برگشت قرار داده است. بنابراین، ادامه روند کنونی نه تنها به نفع ایران نیست، بلکه میتواند به تشدید مشکلات موجود و افزایش انزوای کشور بینجامد. ایران نیازمند یک تغییر رویکرد اساسی در سیاستهای داخلی و خارجی خود است؛ تغییر رویکردی که بر اساس درک صحیحی از شرایط جهانی و نیازهای داخلی باشد و به سمت ایجاد ثبات، امنیت و توسعه پایدار هدایت شود. در موازنه سیاسی فرماندهان سپاه، جایگاه مردم و منافع کشور چندان مورد توجه نیست. رهایی از این شرایط نیاز مبرم به یک حکومت پاسخگو، شفاف، عادلانه و مردممحور دارد؛ حکومتی که به جای دنبال کردن منافع شخصی و گروهی، به دنبال منافع ملی و بهبود شرایط زندگی مردم باشد.
راهکارها
برای دستیابی به این هدف، لازم است که از نفوذ نهادهای نظامی و اندیشههای ارتجاعی در عرصههای مختلف کاسته شود و زمینه برای مشارکت بیشتر مردم و سیاستمداران مستقل فراهم گردد. همچنین، شفافیت و پاسخگویی در تصمیمگیریهای سیاسی و اقتصادی افزایش یابد تا اعتماد مردم به نظام سیاسی و اقتصادی کشور بازگردد. تنها با این تغییرات میتوان امیدوار بود که ایران به سمت آیندهای روشنتر و با ثباتتر حرکت کند.
