دغدغه اصلی بسیاری از والدین امروز، نه فقط مقدار زمان حضور فرزندانشان در گوشی و تبلت، بلکه نوع رابطهای است که نوجوانان با شبکههای اجتماعی پیدا میکنند. از اینستاگرام و یوتیوب تا تیکتاک و اسنپچت، این پلتفرمها به بخشی جداییناپذیر از زندگی نوجوانان تبدیل شدهاند و همزمان، نگرانی درباره اثرات آنها بر سلامت روان، تمرکز، خواب و روابط اجتماعی نیز بیشتر شده است. در همین فضا، در کشورهای غربی ایده ممنوعکردن یا محدودسازی جدی دسترسی نوجوانان به شبکههای اجتماعی پررنگتر شده است.
فرانسه از تازهترین کشورهایی است که پارلمانش طرح ممنوعیت دسترسی افراد زیر ۱۵ سال به شبکههای اجتماعی را تصویب کرده و امانوئل مکرون نیز از آن حمایت کرده است. پیشتر، بریتانیا هم اعلام کرده بود که میخواهد طرحی برای جلوگیری از دسترسی افراد زیر ۱۶ سال به پلتفرمهایی مانند یوتیوب، تیکتاک، اینستاگرام، فیسبوک، اسنپچت و اکس ارائه دهد. در این میان، واکنشهای عمومی هم بازتاب زیادی پیدا کردهاند؛ از جمله پاسخ سرد و طعنهآمیز یک دانشآموز بریتانیایی که گفت اگر نتواند در یوتیوب وقت بگذراند، «به دیوار خیره میشود». این واکنشها نشان میدهند که بحث فقط درباره یک قانون نیست، بلکه درباره سبک زندگی نسل جدید و وابستگی روزافزون آنان به فضای آنلاین است.
استدلال موافقان ممنوعیت
مدافعان این محدودیتها معتقدند شبکههای اجتماعی در سالهای اخیر همزمان با رشد افسردگی، اضطراب و دیگر مشکلات سلامت روان در نوجوانان گسترش یافتهاند. از نگاه آنان، این همزمانی اتفاقی نیست. به باور این گروه، مغز نوجوان در حال رشد است و در برابر محتوای سریع، اعتیادآور و مبتنی بر جلب توجه، آسیبپذیری بیشتری دارد. شادی رامز، رواندرمانگر و مددکار اجتماعی، این وضعیت را شبیه دریافت روزانه مقدار کمی ماده سمی برای مغز در حال رشد توصیف میکند و میگوید دادهها نشان میدهد اثرات این فضاها را نمیتوان نادیده گرفت.
او توضیح میدهد که رشد بخش جلویی مغز، بهویژه ناحیه پیشپیشانی، تا حدود ۲۳ تا ۲۵ سالگی کامل میشود؛ بخشی که در تنظیم احساسات، روابط اجتماعی، کنترل تکانه، افسردگی، اضطراب و حتی گرایش به رفتارهای پرخطر نقش مهمی دارد. از این منظر، تصمیمگیری درباره میزان دسترسی نوجوان به شبکههای اجتماعی نمیتواند فقط به خود او واگذار شود. چون او هنوز در مرحلهای از رشد قرار دارد که قضاوتش بهطور کامل تثبیت نشده است. در نتیجه، طرفداران ممنوعیت میگویند عقبانداختن دسترسی به گوشی هوشمند و شبکههای اجتماعی میتواند فرصتی برای بازگشت کودکی به معنای واقعیتر آن باشد: یعنی بازی، تعامل چهرهبهچهره، استقلال و تجربهکردن جهان واقعی. به همین دلیل، کتاب «نسل مضطرب» جاناتان هایت نیز به یکی از منابع مهم این جریان تبدیل شده است؛ کتابی که از تغییر بنیادین کودکی در عصر گوشی و اینترنت میگوید و خواستار بهتعویقانداختن ورود کودکان به جهان دیجیتال است.
تردیدها درباره راهحل سریع
با وجود اجماع ظاهری سیاستمداران و بخشی از افکار عمومی بر ممنوعیت، منتقدان این رویکرد میگویند تمرکز بیش از حد بر شبکههای اجتماعی میتواند مسئله را سادهسازی کند. کندیس اودجرز، روانشناس کودک و نوجوان، میگوید هیچ تحقیق علمی قطعی و معتبری وجود ندارد که نشان دهد بستن دسترسی نوجوانان به شبکههای اجتماعی بهطور مستقیم سلامت روان آنان را بهتر میکند. او و همفکرانش یادآوری میکنند که برای برخی نوجوانان، فضای آنلاین میتواند منبع دوستی، حمایت، دیدهشدن و احساس تعلق باشد؛ چیزی که در دنیای واقعی برای همه در دسترس نیست.
از نگاه این منتقدان، اگر تمام مشکل را به گوشی و تبلت نسبت دهیم، عوامل عمیقتری را نادیده گرفتهایم. از فشارهای اقتصادی خانوادهها و تنشهای درون خانه گرفته تا تنهایی، کمبود حمایت اجتماعی و ضعف خدمات سلامت روان. به بیان دیگر، بحران سلامت روان نوجوانان را نمیتوان فقط با یک مصوبه دولتی حل کرد. آنها همچنین هشدار میدهند که دولتها شاید ممنوعکردن شبکههای اجتماعی را انتخاب کنند. چون از نظر سیاسی و رسانهای سادهتر و کمهزینهتر از ساختن فضاهای واقعی برای بچههاست؛ مثل پارک، زمین بازی، خانه محله، باشگاه ورزشی و خدمات مشاورهای. بنابراین، از نظر آنان، راهحلهای سریع ممکن است جذاب باشند، اما لزوماً پایدار و مؤثر نیستند.
آیا این ممنوعیتها قابل اجرا هستند؟
حتی اگر اصلِ ممنوعیت پذیرفته شود، پرسش مهم بعدی این است که آیا چنین سیاستی در عمل قابل اجراست یا نه. تجربههای اولیه نشان میدهد اجرای محدودیتهای سنی بسیار دشوار است. جولیا دیویدسون، استاد عدالت قضایی و متخصص جرایم سایبری در دانشگاه ایستلندن، میگوید. نگرانی اصلی این است که نوجوانان برای دورزدن محدودیتها به سراغ پلتفرمهای دیگر بروند. پلتفرمهایی که نظارت و مقررات کمتری دارند. یا حتی در فضاهای تاریکتر و کمنظارتی مانند دارکوب فعالیت میکنند. او اشاره میکند که در استرالیا نیز نشانههای اولیه حاکی از آن است که بخش زیادی از نوجوانان ممنوعیتها را جدی نگرفتهاند و راههایی مانند استفاده از ویپیان را برای ادامه دسترسی پیدا کردهاند.
مشکل دیگر، ناکارآمدی ابزارهای احراز سن است. در بسیاری از موارد، نوجوانان میتوانند با فشار آوردن به والدین، از آنها بخواهند برایشان حساب بزرگسال بسازند. در این صورت، محدودیتهای مخصوص حساب نوجوان عملاً از بین میرود. به همین دلیل، برخی کارشناسان نتیجه میگیرند که ممنوعیت سراسری ممکن است بیشتر نمادین باشد تا عملی. حتی اگر در ظاهر قانون سختگیرانهای تصویب شود، بدون سازوکارهای دقیق نظارت، آموزش والدین و همکاری پلتفرمها، اجرای واقعی آن بسیار دشوار خواهد بود. از این منظر، مسئله فقط تصویب قانون نیست. بلکه توانایی دولتها برای کنترل و پایش رفتار کاربران در محیطی است که ذاتاً برای فرار از محدودیت طراحی شده است.
مسئولیت پلتفرمها و راهحلهای واقعی
بخش مهمی از بحث به این پرسش برمیگردد که مسئول اصلی کیست: والدین، نوجوانان یا شرکتهای فناوری؟ بسیاری از کارشناسان معتقدند شرکتهای بزرگ شبکههای اجتماعی، منافع تجاری را بر امنیت کاربران ترجیح میدهند. برای نگهداشتن افراد در پلتفرمهای خود، بهویژه از طریق الگوریتمهای اعتیادآور، سرمایهگذاری زیادی کردهاند. از این دید، انداختن بار اصلی روی دوش نوجوانان و والدین، عادلانه نیست. جولیا دیویدسون تأکید میکند که این قانونها عملاً والدین را به پلیس فرزندانشان تبدیل میکند. در حالی که مسئولیت اصلی باید بر دوش شرکتهای فناوری باشد تا محصولاتشان را برای کودکان امنتر طراحی کنند.
او میگوید پلتفرمها باید نسخههای مناسب سن، تنظیمات ایمنتر، طراحی مسئولانه و ملاحظات حفاظتی واقعی داشته باشند. در عین حال، تقریباً همه طرفهای بحث بر یک نکته توافق دارند: وضعیت کنونی خوب نیست. سلامت روان نوجوانان به اندازه کافی جدی گرفته نمیشود و رابطه نسل جدید با فناوری نیازمند بازنگری جدی است. برخی متخصصان پیشنهاد میکنند بهجای تمرکز صرف بر ممنوعیت، باید بر کیفیت استفاده تمرکز کرد: نوجوان چه محتوایی میبیند؟ با چه کسانی در ارتباط است؟ خوابش چگونه است؟ آیا فعالیت آفلاین و روابط واقعی هم دارد؟ و اگر گوشی را کنار بگذارد، آیا جایگزین معناداری برای وقتگذرانی دارد یا نه؟ در نهایت، بسیاری از کارشناسان بر این باورند که کلید اصلی، رابطه اعتمادآمیز والدین و فرزندان، گفتوگو، سواد دیجیتال و ایجاد جایگزینهای واقعی برای زندگی آنلاین است. نه صرفاً ممنوعیت.
