آموزش و یادگیری زیربنای ساختن آینده هر کشوری است. اگر کشوری بخواهد پیشرفت کند، چرخ اقتصادش بچرخد و جامعهای سالم و پویا داشته باشد، باید پیش از هر چیز به مدارس و دانشگاههایش برسد. معلمان و اساتید دانشگاه در واقع کسانی هستند که پایههای زندگی فردا را میسازند. اما نگاهی به وضعیت امروز آموزش در ایران، تصویر کاملاً متفاوتی را نشان میدهد؛ تصویری نگرانکننده از کمبود شدید معلم، مدارس فرسوده و نگاهی که آموزش را نه یک اولویت ملی، بلکه امری کماهمیت و حاشیهای تلقی میکند.
اعتراف به کمبود معلم: ۹۰ هزار کلاس بدون آموزگار ثابت
اخیراً وزیر آموزش و پرورش (علیرضا کاظمی) اعلام کرد که کمبود معلم در کشور از ۱۲۶ هزار نفر در سال گذشته، به حدود ۹۰ هزار نفر در سال جاری رسیده است. کمبود ۹۰ هزار معلم، فاجعهای ویرانگر برای کودکان و نسلهای آینده است.
کمبود ۹۰ هزار معلم یعنی صدها هزار دانشآموز در سراسر کشور یا سال تحصیلی را بدون معلم آغاز کردهاند، یا مدیران مدارس ناچار شدهاند کلاسها را با نیروهای بیتجربه، بازنشستگان خسته و تدریسهای اضافی و اجباری پر کنند. در بسیاری از موارد هم چند کلاس با هم ادغام میشوند و جمعیت کلاسها به ۴۰ تا ۵۰ نفر میرسد؛ فضایی که در آن نه معلم توان تمرکز دارد و نه دانشآموز فرصتی برای یادگیری واقعی پیدا میکند.
مناطق محروم و رنج تحصیل در فضاهای ناامن
کمبود معلم فقط یک روی سکه است. روی دیگر، کمبود شدید فضای آموزشی استاندارد است. این بحران بیش از هر کجا خود را در روستاها و مناطق محروم نشان میدهد. در بسیاری از استانهای محروم مانند سیستان و بلوچستان، خوزستان و کردستان، کودکان هنوز در کپر، کانکسهای آهنی (داغ در تابستان و منجمد در زمستان) یا ساختمانهای خشت و گلیِ در حال ریزش درس میخوانند. بسیاری از این مدارس حتی از دسترسی به آب آشامیدنی سالم، سیستم گرمایشی ایمن یا سرویس بهداشتی مناسب نیز محروم هستند.
بحران تحصیل: از نیمکت دبستان تا صندلی دانشگاه
بحران در نظام آموزشی ایران تنها به کسری بودجه مدرسه یا کمبود معلم خلاصه نمیشود؛ این مسئله ماهیتی کاملاً ریشهای و سیستماتیک دارد. کافی است نگاهمان را از مدارس کمی بالاتر ببریم و به دانشگاهها معطوف کنیم.
در سالهای اخیر، موج گستردهای از فشار، اخراج، تعلیق و بازداشت اساتید برجسته و دلسوز و همچنین دانشجویان نخبه و معترض رخ داده است. دانشگاهی که باید کانون اندیشه آزاد، علمآموزی و ساختن آینده تخصصی کشور باشد، با فشارهای امنیتی روبرو شده است.
وقتی در مدارس معلمان دلسوز به دلیل اعتراض به حقوق اولیه یا دفاع از منزلت آموزش تحت فشار قرار میگیرند و در دانشگاهها نیز اساتید مستقل کنار گذاشته میشوند تا با نیروهای خودی و کمتجربه جایگزین شوند، پیام روشنی به جامعه مخابره میشود: علم و شایستگی ملاک اصلی نیست، بلکه کنترل فکری و امنیتی اولویت نخست حاکمیت است
بودجههای کلان کجا میروند؟
سؤالی که برای هر شهروند و پدر و مادری پیش میآید این است: چرا کشوری با این همه ثروت نفت و گاز، توان نوسازی مدارس یا تأمین حقوق و جذب معلمان شایسته را ندارد؟
پاسخ این پرسش در نوع نگاه حاکمیت به اولویتها نهفته است. در حالی که مدارس کشور محتاج ابتداییترین تجهیزات هستند و آموزش و پرورش با کسری بودجه مزمن دستوپنجه نرم میکند، منابع مالی هنگفت کشور به جای بازسازی آینده کودکان ایران، صرف حمایت مالی و تسلیحاتی از گروههای نیابتی در منطقه میشود؛ از حزبالله در لبنان تا حوثیها در یمن و حشد شعبی در عراق.
وقتی اولویتهای حاکم، دخالتهای منطقهای و ارسال پول به خارج از مرزها باشد، طبیعی است که بودجهای برای آموزش، سلامت و رفاه نسل بعد باقی نماند. بحران آموزشی امروز، نتیجه مستقیم و اجتنابناپذیر این نوع تخصیص منابع است.
استفاده نظامی از فضاهای آموزشی؛ بیارزش شمردن جان و مکان دانشآموزان
نگرانیها درباره جایگاه آموزش تنها به مسائل مالی محدود نمیماند. در جریان تنشها و درگیریهای نظامی، گزارشها و شواهد متعددی نشان داد که از محیطهای آموزشی و مدارس به عنوان پایگاه، محل استقرار نیروها یا استقرار تجهیزات نظامی استفاده شده است.
تبدیل مدارسی که باید محیطی امن، آرام و سرشار از زندگی برای کودکان باشند به فضایی با کاربردهای نظامی، نشاندهنده سقوط ارزش نهاد آموزش در دیدگاه سیاستگذاران است. مدرسهای که میتوانست مهد پرورش نسلهای باامید باشد، در این نگاه صرفاً دیواری برای استفادههای ابزاری به شمار میرود.
بهایی که آینده ایران خواهد پرداخت
بحران آموزش و پرورش در ایران یک نقص فنی مقطعی یا تصادفی نیست؛ بلکه زنجیرهای به هم پیوسته از بیتوجهی ساختاری، ترجیح دادن ماجراجوییهای منطقهای بر نیازهای داخلی، و نگاه امنیتی و نظامی به نهادهای مدنی است.
وقتی مدارسمان معلم ندارند، کلاسها در حال فروریختن هستند، اساتید دلسوز اخراج میشوند و بودجه کشور در جاهای دیگر هزینه میگردد، تنها قربانی این سیاست وضعیت امروز نیست، بلکه آینده چندین نسل از کودکان و جوانان ایرانی است که با محروم ماندن از تحصیل باکیفیت، فرصت آماده شدن برای ساختن زندگی بهتر را از دست میدهند.
