در سالهای اخیر، ساختار اقتصادی ایران با یکی از تاریکترین دورههای خود مواجه شده است، بهطوریکه بر اساس گزارشهای کارشناسی و آمارهای رسمی جمهوری اسلامی، بیش از شانزده میلیون نفر به جمعیت زیر خط فقر کشور اضافه شدهاند. این جهش بیسابقه در آمار نیازمندان، پیامد مستقیم پیوند قربانی شدن معیشت مردم به رویکرد ستیزه جویانه منطقهای و جهانی نظام جمهوری اسلامی است. کشور اکنون در وضعیت فرساینده «نه جنگ و نه صلح» قرار گرفته و همین بلاتکلیفی ممتد، ثبات اقتصادی را کاملاً از بین برده است. در چنین فضایی، سرمایهگذاران داخلی و خارجی تمایلی به ورود به بازار ندارند و افق پیشرو برای فعالان اقتصادی تیره تراست. تداوم سیاستهای جنگ طلبانه جمهوری اسلامی نه تنها سرمایههای موجود را فراری داده، بلکه زنگ خطر را برای سقوط میلیونها شهروند دیگر به چاه عمیق فقر به صدا درآورده است.
از سوی دیگر، تشدید تحریمهای بی سابقه آمریکا و فشارهای بینالمللی، به همراه محاصره دریایی، توان بازرگانی و صادراتی کشور را به حداقل رسانده است. اقتصاد ایران که پیش از این نیز از ساختاری تک محصولی و وابسته به نفت رنج میبرد، اکنون در برابر فشارهای خارجی بهشدت شکننده و آسیبپذیرتر از هر زمان دیگری شده است. وقتی مجاری رسمی داد و ستد بینالمللی مسدود میشود و هزینههای مبادلاتی به دلیل دور زدن تحریمها افزایش مییابد، خروجی این چرخه معیوب چیزی جز کاهش ارزش پول ملی و جهش افسارگسیخته تورم نخواهد بود. در واقع، ماشین اقتصادی کشور تغییر کاربری داده و امروز تنها محصولی که به صورت انبوه و روزانه تولید میکند، فقر و محرومیت روز افزون برای مردم است.
سفره های خالی قشر کم درآمد
نمود عینی این بحران را میتوان در سفره خالی طبقه کارگر و حقوقبگیر جامعه مشاهده کرد. بر اساس گزارشهای منتشرشده در خبرگزاریهای رسمی داخلی مانند ایلنا، وضعیت به جایی رسیده است که حداقل دستمزد روزانه یک کارگر ایرانی، تنها کفاف خرید یک و نیم کیلوگرم گوشت مرغ را میدهد. این یعنی یک نیروی کار باید یک روز تمام از جان و توان خود مایه بگذارد تا بتواند یک عدد مرغ برای خانوادهاش تهیه کند. این تصویر دردناک زمانی آزاردهندهتر میشود که آن را با معیارهای جهانی و اقتصادهای پویا مقایسه کنیم: جایی که یک کارگر معمولی با درآمد حاصل از تنها یک یا دو ساعت کار روزانه، قادر است همان کالا را خریداری کند. این شکاف عمیق، نشاندهنده سقوط فاحش قدرت خرید و بیارزش شدن دسترنج کسانی است که چرخهای تولید کشور را میچرخانند.
اما این گرانی شدید و بیسابقه، قربانیان دیگری دارد که صدای آنها کمتر در هیاهوی اخبار سیاسی و آمارهای کلان شنیده میشود. این قربانیان، کودکان کمسنوسال و به عبارتی نسلهای آینده ایران هستند. سوءتغذیه گسترده، حذف مواد پروتئینی و لبنیات از وعدههای غذایی در سفرهها، آسیبهای جبرانناپذیری به سلامت جسمی و رشد ذهنی کودکان وارد میکند. کودکی که در دوران طلایی رشد خود از غذای مغذی محروم بماند، در آینده نمیتواند فردی خلاق و کارآمد برای جامعه باشد. این وضعیت، بحرانی فراتر از امروز است و در واقع به معنای تضعیف و بیمار کردن سرمایه انسانی فردای کشور است که پیامدهای ناگوار آن تا دهها سال بعد بر دوش جامعه سنگینی خواهد کرد.
اقتصادی بیمار و جراحان ناکارآمد
پیکر نحیف اقتصاد ایران هم از بیرون و هم از درون زیر ضربات سهمگین قرار دارد. از یک سو، سیاستهای نادرست داخلی، توزیع رانت و واگذاری فلهای شرکتها و کارخانههای بزرگ دولتی به تراستی ها وابستگان نظام، بخش مولد را فلج کرده است. از سوی دیگر، تزریق منابع مالی و تقبل هزینههای سرسامآور گروههای نیابتی در منطقه مانند حزبالله لبنان، حوثیهای یمن و حشدالشعبی عراق، خون این اقتصاد بیمار را میمکد. در شرایطی که مردم ایران با بحرانهای معیشتی دستوپنجه نرم میکنند، اختصاص پول و منابع کشور برای مقابه با دشمنان خود ساخته نظام، امید به بهبودی وضیت مالی و معیشت مردم را تبدیل به فانتزی غیر قابل دسترسی تبدیل میکند.
اقتصاد ایران شباهت عجیبی به یک بیمار اورژانسی و بدحال دارد که روی تخت بیمارستان افتاده است. متولیان امر به جای آنکه به مداوای این بیمار بپردازند و با جلب نظر متخصصان دلسوز، راهی برای احیای آن بیابند، در حال دوشیدن خون مابقی در رگهای این بیمار و اهدای آن به این و آن هستند. در طول سالهای گذشته، این بیمار بختبرگشته بارها زیر تیغ جراحیهای اقتصادی رفته است. اما مشکل اینجاست که این عملهای جراحی حساس، نه توسط اقتصاد دانان کاردان و شایسته، بلکه توسط سیاستمداران بی کفایتی بوده است که با تصمیمات ایدئولوژیک و غیرعلمی خود، وضعیت بیمار را وخیمتر کرده است.
