ایران تنها با خطر جنگی دیگر روبهرو نیست؛ جامعه در وضعیتی فرساینده گرفتار شده که نه امنیت زمان صلح را دارد و نه چشماندازی روشن برای پایان بحران. بطوریکه کشور در منگنه فشارهای سیاسی داخلی و خارجی گیر کرده است. محاصره دریایی، تهدید نظامی و بنبست دیپلماسی فشارهای خارجی را هرچه بیشتر افزایش داده. در داخل نیز، جریانهایی هستند که سکان اداره کشور را در دست گرفته و هرگونه مصالحه را معادل تسلیم و خیانت معرفی و راه خروج از بحران را تنگتر کردهاند. پرسش اصلی این است: آیا منافع ملی مبنای تصمیمگیری است یا حفظ راهبردهایی که هزینهشان را مردم میپردازند؟
جنگ سوم؛ خطری جدی، یا سرنوشتی محتوم
ادامه تقابل و بنبست مذاکرات، احتمال دور سوم رویارویی نظامی ایران و آمریکا را زنده نگه داشته است. از اینرو یک خطای محاسباتی میتواند برخوردهای محدود را به جنگی گسترده تبدیل کند. بااینحال، جدی بودن خطر نباید با قطعیبودن جنگ اشتباه گرفته شود.
در صورت حمله دوباره به تأسیسات زیرزمینی، استفاده مجدد آمریکا از بمب سنگرشکن GBU-57، موسوم به «MOP»، قابل تصور است. احتمال وقوع جنگ سوم می تواند خسارتهای غیر قابل جبرانی به زیر ساخت های کشور وارد کرده و اقتصادی بحرانی ایران وارد مرحله تازه ای بکند. همین فاصله میان احتمال و وقوع، فرصتی برای دیپلماسی است؛ فرصتی که نباید با شعارهای جنگی و خیال پردازیهای فرماندهان سپاه از دست برود.
تندروها؛ بخشی از مشکل، نه راهحل
اختلاف میان طرفداران مذاکره و مدافعان ادامه تقابل، دیگر صرفاً اختلافی تاکتیکی نیست. یک طرف، جلوگیری از جنگ و پذیرش انعطاف را ضروری تلقی کرده و آن را تنها را خروجی از بحران برای بقا ایران قلمداد می کنند. از طرف دیگر، جریان های تندرو مصالحه را با برچسبهایی مانند تسلیم و وطنفروشی بیاعتبار کرده و می خواهند هر صدای ضد جنگ را درگلو خاموش بکنند.
وقتی پیشنهاد مذاکره با تهدید و خیانت پاسخ داده میشود، تصمیمگیری عقلانی دشوارتر میشود.فرماندهان سپاه و تندروها با افزایش هزینه سیاسی توافق، مسئولان را به حفظ وضع موجود سوق میدهند؛ وضعیتی که برای جامعه پرهزینه و برای اقتصاد کشور فرساینده است. از این منظر، آنان فقط منتقد دیپلماسی نیستند؛ بخشی از سازوکار تداوم بحرانمحسوب می شوند
سپاه و پرسش بیپاسخ درباره بازدارندگی
فرماندهان سپاه که بر ادامه تقابل تأکید دارند، باید توضیح دهند دستاورد این راهبرد برای امنیت و زندگی ایرانیان چیست. بازدارندگی را نمیتوان صرفاً با شمار موشکها، نمایش توان نظامی یا گستردگی متحدان منطقهای سنجید. کاهش احتمال جنگ، حفاظت از زیرساختها و فراهمکردن امکان زندگی باثبات نیز باید معیار موفقیت باشد.
بر اساس گزارش روزنامه شرق تحت عنوان « ذهن های جنگ زده» شرایط « نه جنگ و نه صلح» و « احتمال جنگ سوم» مردم را در چالش بزرگی قرار داده و جنگ را از میدان نظامی به زندگی های روزمره آنها منتقل کرده است. به گزارش این روزنامه بعد از جنگ ۱۲ ، ۴۰ و روز احتمال جنگ دیگر هزینه های اقتصادی بسیاری برای جامعه داشته است. باید گفت نبود آینده روشن تاب آوری جامعه را به وضعیت بحرانی رسانده است. از اینرو بازدارندگی به معنای نادیده گرفتن مردم و نابودی زیرساخت های کشور نیست. بازدارندگی باید در جهت تامین منافع و آسایش مردم باشد
متحدان منطقهای؛ امنیت ایران یا تعهدی بیپایان؟
حمایت نظامی و مالی از گروههای نیابتی، سالها با استدلال افزایش عمق راهبردی توجیه شده است. اما این سیاست باید با نتایجش سنجیده شود: آیا خطر جنگ را کاهش داده یا تعهدات و آسیبپذیریهای تازهای ایجاد کرده است؟ تداوم این سیاست ازهزینه های کلان در سوریه، حمایت از حماس حزب الله و حوثی ها بغیر از انزوای ایران و تشدید شرایط اقتصادی چیزی به ایران ارمغان نیاورده است.از اینرو ترجیح منافع سازمانی یا ایدئولوژیک بدون در نظر منافع کشور خیانت در حق مردم تلقی میشود.
امروزه تداوم تنش های نظامی باعث محدودشدن صادرات نفت و تجارت دریایی شده درآمد ارزی به نقطه صفر رسانده است. پیامد این وضعیت، تنها روی کاغذهای دفتر های مالی باقی نمانده؛ به قدرت خرید، اشتغال و امنیت اقتصادی خانوادهها منتقل میشود. هر روز جامعه هزینه سیاست های معلق در هوای سپاه را میپردازد. بطوریکه طبقه متوسط ازکشور رخت بر بسته و فقر و نداری بر همه شهرهای کشور نقش بسته است.
هیچ حلقه محدود سیاسیـنظامی حق ندارد خواست خود را بهجای اراده ملت بنشاند. اقلیت سیاسی حاکم، اگر بهراستی به سیاستهای خود اطمینان دارد، باید امکان سنجش آزادانه افکار عمومی را فراهم کند تا میزان پذیرش این سیاستها روشن شود و مردم خود درباره آیندهشان تصمیم بگیرند.
