چه باید کرد؟

چه باید کرد؟

امروز جامعه ایران در شرایطی قرار دارد که حکومت و مردم در تقابلی آشکار با یکدیگر قرار گرفته‌اند. این تقابل از ساختار حکومتی مبتنی بر ولایت فقیه گرفته تا مطالبات آزادی‌خواهانه مردم، آزادی‌های فردی، نگاه ابزاری به دموکراسی، و ساختار اقتصادی کشور ابعاد گوناگونی را در بر می‌گیرد. طی ۴۷ سال گذشته، این رویارویی در اشکال مختلفی چون اعتراضات و نافرمانی‌های مدنی بروز یافته است. پس از این همه فراز و نشیب، اکنون می‌توان پرسید: «چه باید کرد؟»

پاسخ به این پرسش در نهایت در اختیار هیچ‌کس جز مردم ایران نیست. البته این امر منافاتی با نقش‌آفرینی نهادهای مدنی، اتحادیه‌ها، انجمن‌های صنفی، گروه‌های اپوزیسیون، و نهادهای منطقه‌ای و بین‌المللیِ حامی دموکراسی ندارد. بر این اساس، هر گروه و نهاد مدنی باید مسئولیت خطیر خود را ایفا کرده و هم‌صدا با مردم ایران، در مسیر شکستن زنجیرهای استبداد گام بردارد.

تمامیت‌خواه متوهم

ساختار حکومت در ایران با تعاریف رایج علوم سیاسی از استبداد تفاوت‌های بنیادین دارد. این نظام را می‌توان نمونه‌ای تمام‌عیار از یک نظام تمامیت‌خواه دانست؛ سیستمی که می‌کوشد از طریق ایجاد رعب، وحشت و خفقان، کنترل مطلق بر تمامی عرصه‌های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، آموزشی، دینی زندگی و حتی رفتارهای فردی اعمال کند.

کارگزاران این نظام تنها به سیاست بسنده نکرده‌اند، بلکه به حوزه ایدئولوژی نیز وارد شده‌اند تا نه‌تنها رفتار، بلکه اندیشه را نیز کنترل کنند. در این چارچوب، فرماندهان سپاه در پی ساختن «جامعه‌ای آرمانی» هستند و هر کس را خارج از این چارچوب، به‌عنوان دشمن تلقی می‌کنند. این رژیم هیچ‌گونه آزادی را برنمی‌تابد و با اتکا به قوانین خودساخته، ابزارهای فشار را برای مشروعیت‌بخشی به خود به کار می‌گیرد. در چنین ساختاری، وفاداری، اطاعت بی‌چون‌وچرا و «بله‌قربان‌گویی» تنها مسیر پیشرفت محسوب می‌شود.

در عین حال، حاکمیت از واقعیت نیز فاصله گرفته و به دام توهمات و آرزوهای غیرواقعی افتاده است؛ توهماتی که مشکلات جامعه را چندین برابر کرده‌اند. از جمله این توهمات می‌توان به رؤیای ایجاد حکومت اسلامی «ناب»، حذف کشورهای منطقه از معادلات، شکست قدرت‌هایی چون آمریکا، و حتی تعبیر شکست به‌عنوان پیروزی اشاره کرد. این توهمات، هم فشار بر مردم را افزایش داده‌اند و هم مبارزه با چنین نظامی را دشوارتر ساخته‌اند. درک شرایط مردم ایران بدون توجه به این ابعاد از تمامیت‌خواهی ممکن نیست. مبارزه آنان، در چنین بستری، شایسته توجه و ارج‌گذاری است.

چه باید کرد

در برابر چنین تمرکز افراطی قدرت، نباید مردم ایران را تنها گذاشت. دولت‌ها، نهادهای مردم‌محور، گروه‌های سیاسی و اپوزیسیون، همگی مسئولیتی انسانی بر عهده دارند.

کشورهای مدعی دموکراسی باید به جای مماشات با حاکمان ایران به‌خاطر منافع کوتاه‌مدت به ارزش‌های بنیادین خود یعنی برابری و عدم تبعیض، آزادی‌های فردی، حقوق بشر، کرامت انسانی و آزادی بیان بازگردند. این ارزش‌ها نباید صرفاً در بیانیه‌ها خلاصه شوند، بلکه باید در عمل متجلی گردند.

از سوی دیگر، گروه‌های سیاسی مخالف در داخل و خارج از کشور، از طیف‌های مختلف فکری، باید اختلافات خود را کنار گذاشته و به صدای واحد مردم ایران تبدیل شوند. حاکمیت مردم، آزادی بیان، دموکراسی و حاکمیت قانون می‌توانند پایه‌های مشترک این همگرایی باشند. بدون چنین اتحادی، فردایی برای رقابت و حتی بقا باقی نخواهد ماند.

و سرانجام، زمان آن فرا رسیده است که مردم ایران نیز تکلیف خود را روشن کنند. آنان که در دوراهی میان تداوم وضع موجود و آینده‌ای آزاد و روشن برای ایران ایستاده‌اند. باید راه خود را انتخاب کنند تا مرزها شفاف شود: اطاعت یا اراده آزاد؛ تسلیم یا ایستادگی. در برابر جنون افسارگسیخته‌ای که جز نابودی آرزوهای یک ملت حاصل دیگری ندارد. تنها راه رهایی، شکل‌گیری صفوف همبستگی بر پایه منافع ملی و تداوم مبارزه علیه این تمامیت‌خواهی است.

💬0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *