بازخوانی سیاستهای میرزا محمدتقیخان فراهانی، ۱۷۴ سال پس از قتل او در حمام فین کاشان، در گفتوگو با «فریدون مجلسی»
«میرزا محمدتقیخان فراهانی» در یکی از بحرانیترین مقاطع تاریخ ایران به صدارت رسید. دورهای که کشور از شکستهای نظامی، فقر مالی، بیثباتی سیاسی و فشار همزمان روس، انگلیس و عثمانی رنج میبرد. اصلاحات امیرکبیر، هرچند عمر کوتاهی داشت، اما به یکی از نقاط عطف تاریخ ایران بدل شد. اصلاحاتی که هنوز هم موضوع بحث، داوری و مقایسه با رجال سیاسی معاصر است. با «فریدون مجلسی» محقق حوزه روابط بینالملل و دیپلمات سابق درباره این اصلاحات و اثرگذاری آن در عصر ناصری و پس از آن به گفتوگو نشستیم. او معتقد است شخصیت میرزا تقیخان بیش از هرچیز در زمانه ما از منظر اخلاقی و نمادین اهمیت پیدا میکند.
وقتی امیرکبیر به قدرت رسید، ایران در چه شرایط داخلی و خارجی قرار داشت؟
وقتی امیرکبیر به صدارت رسید، ۱۴ سال از پایان جنگ دوم ایران و روس و قرارداد ترکمانچای میگذشت. وقایعی که امیرکبیر جوان در آنها حضور داشت و شاهدشان بود. عباسمیرزا که به جبران شکست از روسیه و پذیرش قرارداد ترکمانچای لشکر خود را برای بازپسگیری هرات به خراسان برده بود، پیش از رسیدن به مقصد درگذشت. پسرش محمدشاه هم در تلاش برای برآوردن آرزوی پدر، با اینکه موفق به پیروزی در هرات شد، در اثر تهدید انگلیس و ورود آنها به بوشهر، سپاه فاتح خود را بازگرداند.
جنگ هرات نهتنها بر حیثیت محمدشاه نیفزود، بلکه عقبنشینی او از اعتبارش کاست. خزانه بهدلیل الزام به پرداخت غرامتهای جنگی به روسیه ضعیف بود و سوءمدیریت حاجی میرزا آقاسی هم بر مشکلات افزود. پس از مرگ محمدشاه، میرزا تقیخان که در دربار ولیعهد در تبریز از احترامی ویژه برخوردار بود، توانست شاه جوان ۱۷ساله را در آمدن به تهران همراهی کند. وی با وجود مشکلات، به مدعیان بالقوه درباری فرصت نداد و فرماندهی سپاه و خزانه را در اختیار گرفت.
شرایط خارجی هم کمکی نمیکرد. زیرا انگلیسیها، چنانکه در ماجرای هرات نشان دادند، ضمن آنکه خواهان ایرانی مستقل بودند. ایرانی که در برابر روسیه سنگری در دفاع از هند و در برابر آزمندی روسیه محسوب شود. مایل نبودند ایران کشوری قوی باشد و همچون نادرشاه خود ایجاد خطر کند. روسها هم، ضمن آنکه ایران را ضعیف کرده بودند، مایل بودند آن را ضعیف نگهدارند تا مبادا بار دیگر فیل ایران هوس قفقاز کند. عثمانی هم، با وجود آرامشی که پس از قرارداد ارزنهالروم پدید آمده بود، همواره خطری بالقوه برای ایران محسوب میشد. همواره بیم آن میرفت که با احساس ضعف در نظام ایران، فرصت را برای خود مغتنم بشمارد.
یکی از پررنگترین وجوه شخصیتی امیر، اصلاحاتی است که در دوران صدارت انجام داد. چرا او سعی کرد دست به اصلاحات بزند؟ مهمترین اصلاحاتش چه بود و آیا این اصلاحات موفق بودند؟
امیرکبیر را میتوان شاگرد دستگاه قائممقام فراهانی دانست که در دربار عباسمیرزا هم حضور داشت و با مسائل خارجی ایران آشنا بود. بهدلیل نمایندگی ایران در مذاکرات مرزی با عثمانی در ارزنهالروم، سفر به عثمانی و همچنین سفر سنپترزبورگ در معیت شاهزاده خسرومیرزا برای پوزشخواهی از قتل گریبایدوف، وزیر مختار روسیه در تهران، و مشاهده پیشرفت و توسعه آنان در مقایسه با رکود ایران که طی صد سال جنگهای پیدرپی پس از حمله محمود افغان دیگر روی آرامش به خود ندیده بود. الگویی در ذهنش شکل گرفت که ایران را دستکم به پای آنان برساند. این کار امکانپذیر نبود، مگر آنکه اصلاحاتی اساسی در نظام اداری و مالی ایران پدید آید تا شرایط توسعه فراهم شود.
نخستین امر مهم، برقراری امنیت مالی بود؛ زیرا امنیت نظامی و استقلال کشور به آن بستگی داشت. برای این کار، اولاً نظام مالیاتی و کسب درآمد مستمر برقرار کرد و ثانیاً از هزینههای تیولداران درباری کاست. قاجارها که خود را فاتحان ایران میانگاشتند، برای خود مزایای ویژهای قائل بودند؛ از جمله مواجب ماهانه موروثی و تیولداری در ولایات و روستاها. امیرکبیر این پرداختهای انگلی را متوقف کرد. البته نظام مالیاتی در میان مردم، که به چنین روندی عادت نداشتند، خشمانگیز بود و قطع پرداختهای درباری برایش دشمنان خانگی میآفرید.
در امور اداری هم، گرچه ایران دارای نظام دیوانی باستانی بود. اما طی گسستهای طولانی این نظام برهمریخته و ضعیف شده بود و امیرکبیر کوشید نظام دولتی جدیدی به وجود آورد. در روابط خارجی هم سفارتخانههای ثابت در لندن و استانبول و کنسولگری در بمبئی دایر کرد. در امور مذهبی، که هنوز داغ فتوای جنگ ایران و روس تازه بود، میکوشید کمتر میدان دهد و آیین بیربط بستنشستن مجرمان در امامزادهها را برانداخت و قشر دیگری از معاندان را برای خود پدید آورد.
برخی معتقدند اصلاحات او زمینهساز مشروطهطلبی در ایران بود. نظر شما چیست؟
گرچه میان صدارت امیرکبیر و نهضت مشروطه نیمقرن فاصله بود، اما ازآنجاکه معنای مشروطه، قانونمداری حکومت بهجای استبداد و خودکامگی است، تلاش امیرکبیر برای توسعه قانونمداری و تعبیه نهادهای دیوانسالاری را میتوان قدمی در راه قانونمداری حکومت و شاه و دوری از استبداد خودکامه دانست. دیوانسالاری پیشرفته، ضمن آنکه از رعایا خواهان رعایت قانون میشود، شاه را هم ملزم به رعایت قوانین خود میکند. این قدم اول است.
قدم مهمتر آن است که استبداد زاییده جهل و ناآگاهی رعایا است؛ ازاینرو امیرکبیر درصدد برآمد در توسعه آموزش و فرهنگ بکوشد. شاید آن زمان توان برقراری نظام آموزشی سراسری را نداشت. آموزش سنتی بهصورت بهرهمندی خاندانهای توانمند از معلمان خانگی و فرستادن فرزندان به مکتبخانهها بود. این تنها بخش کوچکی از جامعه را پوشش میداد. امیرکبیر با درک عمیق این کمبود، برای بالا بردن سطح آموزشی قابلمقایسه با ملل راقیه، مدرسهای عالی بنیان نهاد و آن را دارالفنون نامید. نامی تقریباً مشابه نهادی در فرانسه بهنام پلیتکنیک، با استادان اروپایی و عمدتاً فرانسوی.
گرچه افتتاح آن به عمر کوتاه امیرکبیر وفا نکرد، اما بنای آن نشاندهنده اهمیتی بود که برای آموزش قائل بود. هرچند رشتههای تحصیلی آن بیشتر با دید استراتژیک، شامل نظامی، پزشکی و مهندسی بود، اما با تداوم فعالیت آن در دوره ناصرالدینشاه، فارغالتحصیلانش نقشی مهم در توسعه افکار اصلاحطلبانه و تجددخواهانه منجر به نهضت مشروطه ایفا کردند.
چرا مهدعلیا مخالف امیرکبیر بود و درنهایت تصمیم به قتل او گرفت؟
امیرکبیر یک سال پس از آنکه ناصرالدینشاه جوان را به تخت نشاند، به پیشنهاد شاه با خواهرش عزالدوله ازدواج کرد. این ازدواج که میتوانست موجب افزایش حرمت و اعتبار میرزا تقیخان شود، از آغاز با مخالفت مهدعلیا، مادر قاجاری شاه، روبهرو بود. دلیل این مخالفت فقط کوتاه کردن دست شاهزادگان از خزانه نبود، بلکه به غرور قاجاری بازمیگشت؛ غروری که تا پایان قاجاریه و حتی پس از آن در این دودمان باقی ماند.
میرزا تقیخان که اکنون بهعنوان داماد شاه احساس اقتدار بیشتری داشت، در برابر مطالبات قاجاریه و حتی مهدعلیا، که توقع دخالت بیشتر در عزل و نصب مقامات داشت، پایداری میکرد و بر دشمنی آنان میافزود. مخالفان درباری سرانجام موفق شدند خشم شاه جوان را برانگیزند. امیرکبیر برکنار شده نمیتوانست خطری داشته باشد، دستور قتل او را گرفتند. این تصمیم لکهای سیاه در تاریخ سلطنت ناصرالدینشاه و حسرت و ندامتی ابدی در دل او باقی گذاشت.
در زمانه ما شناخت از شخصیتی تاریخی چون امیرکبیر تا چه اندازه واقعبینانه است؟
شرایط زمانه ما با دوران میرزا تقیخان تفاوت بسیار کرده است. بسیاری از آنچه برای او آرمان و رؤیا بود، امروز تحقق یافته است. سواد متعارف که کمتر از پنج درصد جامعه از آن برخوردار بودند، امروز امری عمومی شده و میلیونها نفر در دانشگاهها تحصیل کردهاند. اکنون دوران اقتدارگرایی امیرکبیر و برخی رجال سازنده ایران به سر رسیده است. درسی که امروز میتوان از آنان گرفت، وظیفهشناسی، جدی گرفتن امر عمومی، انضباط در کار، اجتناب از سوءمدیریت، رانتخواری و فساد و ترجیح منافع ملی بر امیال فردی است.
رؤیاهای امیرکبیر
رؤیاهای امیرکبیر در مقابل تحولاتی که کشور ما در ۸۰ سال اخیر طی کرده است، دیگر اهمیتی ندارد. رؤیای آموزش، رؤیای قانونمداری، رؤیای صنعت و توسعه و احداث اینها بهمراتب بیش از دوران امیرکبیر بهصورت واقعی وجود دارد. این ادامه رؤیای امیرکبیر است که برآوردن آن برعهده نسلهای بعدی است. زیرا در تحول اجتماعی و سیاسی روش قانونمداری امیرکبیر، قانونمداریای است که برعهده نسلهای بعدی بود.
با نهضت مشروطه و تشکیل عدالتخانه مبتنیبر دادگاه و دادگستری و قاضی و مجموعه قوانین و نیز نظام اداری و نظامی مالی تحقق یافته است. پس از قانونمداری و توسعه فرهنگی و سواد عمومی، نوبت به بلوغ اجتماعی برای بهرهمندی از آزادیهای مدنی و تشکیل جامعه مدنی میرسد که جامعه در دنیای متجدد بتواند با تشکیل پارلمان واقعی به دموکراسی دست پیدا کند. شاید چنین رؤیایی در ذهن امیرکبیر نبوده، اما راهی که او آغاز کرد، در انطباق با توسعه اجتماعی و جهانی باید به چنین هدفی بینجامد.
تحلیل و بررسی این شخصیت تاریخی برای امروز ما تا چه اندازه راهگشاست؟
شخصیت امیرکبیر برای امروز فقط از لحاظ اخلاقی و ارزشهایی مانند عدم تبعیض و انضباط و سلامت کار میتواند اهمیت نمادین داشته باشد. جامعه سالم رو به جلو دارد و آینده همیشه آگاهتر و پیشروتر از گذشته است. به همین دلیل، اسطورهسازی و تقدس و سعی در تقلید از روشهای غالباً منسوخ پیشینیان موجه نیست. فقط میتوان به عملکرد آنان در آن زمان احترام گذاشت و اخلاقیات مثبت آنان را ارج نهاد، اما هر زمانهای باید الگوهای متناسب به عصر خودش را بپروراند و تعالی بخشد.
