در گیریهای نظامی اخیر بین آمریکا- اسرائیل و ایران منجر به حذف بسیاری از رهبران کلیدی و از جمله علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی شد. حذف هسته اصلی قدرت، همه محاسبات و تعاملات سیاسی را دچار آشفتگی عمیقی کرده و باعث ایجاد یک خلاء قدرت و نزاع های پشت پرده برای رسیدن به قدرت شده است.
علی خامنه ای ۳۷ سال یکه تاز میدان بود. او در طول این سالها با ترفندهای گوناگون همه رقیبان خود را از صحنه سیاسی حذف و یا بنوعی به سکوت وادار کرده بود. وی در راس هرم قدرت و سلسله مراتب هرم نیز مطیع فرمان او بودند. در نهایت خامنه ای در همه امور سیاسی خارجی و داخلی حرف آخر می زد. بنوعی توازن قدرت در میان هسته های قدرت را حفظ می کرد. پس از مرگ علی خامنه ای ساختار سیاسی دچار شکاف عمیقی شده. هسته های قدرت برای تثبیت موقعیت و نفوذ خود وارد رقابتی تمام عیار شدند.
نقش مجتبی خامنه ای در ساختار قدرت
مجتبی خامنه ای هیچ سابقه ومسولیت اجرای در دردولت نداشته و تا بحال هیچ سخنرانی و یا ابراز نظر سیاسی مهمی از وی شنیده نشده است. ولی اسم وی همواره بعنوان “قدرت سایه” مطرح بوده و از نفوذ او در حلقه بیت رهبری و نهاد های امنیتی و سرکوب اعتراضات سخن بمیان آمده است.
بعد از مرگ خامنه ای سپاه پاسداران برای تثبیت قدرت خود با تهدیدات امنیتی و فشارهای سیاسی بر روی مجلس خبرگان زمینه انتخاب مجتبی خامنه ای را فراهم آورد. در نهایت در ماه مارس ( ۹ اسفند) به اصطلاح بعنوان رهبر سوم جمهوری اسلامی انتخاب شد. انتخاب مجتبی خامنه ای به عنوان جانشین پدرش در فضایی از ابهام و بدون شفافیت صورت گرفت.
وی در زمان انتخاب بخاطر شدت جراحات از وضعیت خوبی برخوردار نبوده و بر اساس گزارشهای رسانه ای در حالت کما بسر میبرد. به احتمال زیاد خود ایشان از رهبر بودن خود بعد از انتخاب باخبر شد. حتی بیانیه هایی که بعد از انتخاب از طرف رهبری صادر می شد توسط سپاه حاضر و در اختیار رسانه قرار می گرفت. نقش اوبعنوان مقام رهبری در ماههای اخیر بیشتر نمادین بوده و حضورش در تصمیمات کلان امنیتی و سیاسی بسیار محدود گزارش شده است. برخی تحلیلها میگویند که توازن قدرت عملاً به سمت نهادهای امنیتی متمایل شده و رهبری جدید بیشتر جنبه تشریفاتی دارد تا اجرایی. او بعد از رهبری تابحال در انظار عمومی حاضر نشده. اخیرا نیز گزارشهایی مبنی بر جراحی پای مصنوعی و رفع اختلال گفتاری به رسانه ها راه یافته است.
تشتت سیاسی
شواهد نشان می دهد سپاه پاسداران اکنون نقش تعیین کننده ای در سیاست داخلی و خارجی ایران دارد. در نبود رهبری مقتدر، سپاه بخشی از خلأ قدرت را پر کرده است. ولی رفتار سیاسی ضد و نقیض جمهوری اسلامی و سر در گمی در تصمیم گیری در موارد راهبردی در روزهای اخیر نشان می دهد انسجام قدرت هنوز بطور کامل در یک بخش جمع نشده. در داخل سپاه نیز پراکندگی قدرت حکمفرما بوده و اختلافات زیادی درخصوص اداره کشور وتصمیم گیری در سطح سیاست های کلان و رویکرد های بین المللی و جود دارد. نبود یک مرجع واحد برای داوری میان نهادها، فضای رقابت را تشدید کرده و هر گروه تلاش میکند جایگاه خود را تثبیت کند. این وضعیت، ساختار سیاسی را وارد مرحله ای کرده که در آن هیچ نهاد یا شخصیت واحدی توانایی کنترل کامل صحنه را ندارد.
معادلات سیاسی بدون ملت ایران
در میان کشمکش های سیاسی برای تصاحب قدرت و تسویه حسابهای سیاسی در بین گروهای مختلف، بار دیگر جای منافع ملت ایران به فراموشی سپرده شده است. عدم رهبری واحد و نبود اعتماد، تصمیم گیری در مورد مسائل بین المللی و مذاکرات جاری با آمریکا را با چالش جدی روبرو کرده است. در نتیجه اقتصاد بحرانی کشور را به یک نقطه حاد سوق می دهد. رژیم بجای حل مشکلات ملت ایران، تافته جدا بافته عمل کرده و خواسته های ملت را در معالات سیاسی خود جای نمی دهد.
